محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 5 ماه و 19 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 8 ماه و 21 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

هشت ماهگی آقاحسام.😘

آقا حسام گلم،نفس مامان،پایان هشت ماهگیت مبارک باشه.😘 واسه این ماه هرکاری کردم بخوابی ک به شیوه ی ماهگردهای قبلیت ازت عکس بندازم موفق نشدم و سریع مینشستی و در میرفتی!😀❤ گل پسرکم توی این یکماه ماهرانه چهاردست و پا میرفتی.برای نشستن هم خیلی جالبه ک اصلا هیچ دوره ای😘 نیازی ب بالشت و تکیه گاه نداشتی و هزار ماشالله خیلی زود یادگرفتی بدون کمک بشینی.از تک پله ی آشپزخونه و حمام هم میتونی بالا بری و پایین بیای👏👏 دومین دندونت هم دقیقا در روزی ک ۸ ماهه شدی جوونه زد.❤ از اواسط ماه،یعنی وقتی ۷ ماه و نیم بودی.دستتو ب وسایل و مبل و ... میگرفتی و ب تنهایی می ایستادی💟 یکی از اداهای جدیدت این بود که،بینیتو از ب...
18 خرداد 1398

هفت ماهگی محمدحسام😘

پایان هفت ماهگیت مبارک باشه گل پسرکم😘 طی این یکماه کاملا یادگرفتی چهار دست و پا حرکت کنی و یجورایی نقش جاروبرقی رو توی خونه ایفا میکنی و هرچی روی زمیت پیدا کنی میذاری دهنت.😁❤ یه سبک جدید از آوازو کشف کردی!😉آب دهن یا شیرو توی دهنت قرقره میکنه و از صدایی ک ساختی کلی ذوق میکنی!😁 توی خواب خیلی غلت میزنی و همه ی ژستهای خوابیدنو امتحان میکنی!بهترین و سنگین ترین خوابت در حالت روی شکم و بعدش روی پهلوی راستته.💋 بهتر از قبل توی روروئک میمونی و اجازه میدی کارهامو انجام بدم. دوست داری باهات بازی کنیم،بدو بدو،توپ بازی،اتل متل،دالی موشه،قلقلک و .... این قاب عکسو خیلی دوست داری و با زبون خودت با اسبهاش حرف میزنی!😄...
21 ارديبهشت 1398

شش ماهگیت مبارک،حسامم😘

حسامم،شش ماه از اومدنت میگذره و من شش ماهه که بهانه ی تازه ای برای زندگی پیدا کرده ام.😘 گل پسرکم،با اومدنت نور تازه ای به قلب ماتم زده از داغ مادرم تابیدی و ثابت کردی دنیا هنوز هم میتونه با وجود تو و محیا و بابایی زیبا باشه.❤ در پایان شش ماهگی میتونی با کمک بشینی،هرچند کماکان بغلمو ترجیح میدی.😉 دیگه رسما غذا خور شدی و علاوه بر فرنی و سرلاک،سوپ و شله هم ب وعده غذاهات اضافه شده. علاوه بر اونا،در حد مزه کردن از غذای سفره هم با انگشت بهت میدم تا کم کم با طعمهای مختلف اشنا بشی.از همه ی طعمها بیشتر طعم قرمه سبزی رو دوست داشتی!😀😘 از میوه ها سیب نرم شده و کمی آب پرتقال خوردی. توی روروئک میتونی حرکت کنی.اما زیاد ...
24 فروردين 1398

پنج ماهگی محمد حسام.❤

۵ ماهگیت مبارک باشه عزیزممم.😘 داری کم کم بزرگ و آقا میشی گل پسرکم.💖 دیگه کاملا میتونی وسائلو با دستت بگیری و نگهداری. تلاش میکنی شیشه شیرتو تنهایی نگه داری.تقریبا میتونی ولی مدت کوتاه،و بازم ب کمک ما نیاز داری. جای شلوغ و جدید ک بریم،اگه محیط بسته مثه خونه باشه بی تاب و ناآروم میشی اما توی فضای باز راحت و سرحالی.خیلی جالبه ک توی این سن تشخیص میدی ”هیچ جا خونه ی آدم نمیشه!“😀 مامانی شدی،شدیدا غریبا!!!!سابق بر این بابا تورو میخوابوند و بغلش آروم بودی.ولی دیگه خبری از اون روزهای پرشکوه نیست!😁 بغل هر کی باشی،کافیه صدامو بشنوی یا منو از دور ببینی،اونقدر بی تابی میکنی ک مجبور میشم کارمو رها کنم و بغ...
11 اسفند 1397

چهار ماهگی محمد حسام.

چهار ماهگیت مبارک گل پسرم.😘 توی این یک ماه کلی تغییرات داشتی و دیگه یه جورایی از نوزادی فاصله گرفتی. خوشرو و خوش خنده شدی.با صدای بلند و گاهی با جیغ میخندی.😀غریبه ک ببینی مادامی که بغلت نکنن روابط حسنه س و واسشون میخندی،اما اگه بغلت کنن غریبی و در موارد حادتر گریه میکنی.😉 محیا همچنان اصلی ترین مرکز توجهته.صداشو ک بشنوی جهت صداشو تشخیص میدی و پیداش میکنی و میخندی.هرجا بره با نگاهت دنبالش میکنی و همینکه صدات بزنه با زبون خودت باهاش حرف میزنی. کنجکاویت شروع شده.هر چیزی ببینی با دقت نگاهش میکنی و میخای ب دهن ببریش. اشیاء رو با دستت میگیری اما هنوز نمیتونی خوب نگهشون داری. کاملا میتونی از کمر ب...
10 بهمن 1397

سه ماهگی محمدحسام.

سه ماهگیت مباارک باشه مرد کوچک من.😘 انشالله ۱۲۳ساله بشی.😁😘 همه ی آرزوهای خوب و قشنگ تقدیم شما ک آرام جان منید.❤ حسام سه ماهه ی من حسابی قلقلکی شده،طوری ک واسه عوض کردن لباس یا ماساژ بدنش با روغن با صدای بلند میخنده!😀 خدارو شکر خوابت خیلی بهتر شده.نفخ و دلپیچت کمتر شده.خیییییلی خوشرو و خندون شدی و وقتی صدات میزنیم با خنده واکنش نشون میدی. میتونی حرکت یه نفر یا یک شئ رو تا حدی دنبال کنی. اوائل ماه خیلی ب پنکه ی در حال حرکت توجه نشون میدادی ک حالا کمتر شده و دیگه سرگرمت نمیکنه! تلویزیون و ساعت دیواری هال خیلی توجهتو جلب میکنن! محیا ک باهات حرف میزنه خیلی ...
8 دی 1397

دو ماهگی محمدحسام.

گل پسر مامانی دوماهه شد. عمرت پربرکت و پر از شادی باشه عزیزدلم.😍 بازم محیاگلی زحمت آماده کردن و تزیین کیکو کشید و کلی ب مامانی کمک کرد.😘 و یک کیک خوشمزه و عالی واسه دوماهگی داداشی اماده کرد. عمه امل هم بمناسبت شاغل شدن توی مهد پیتزا گرفت و بزممونو کامل کرد!😅 محیا ک از ذوق پیتزا فرصت نداد زیاد عکس بگیریم😁 هرچند مثه همیشه فقط دو-سه تکه پیتزا خورد. داداشی هم با اینکه خوابش میومد باهامون همکاری کرد!😀 حموم داداشی هنوز هم ب کمک محیاگلیه.واقعا محیا کمک بزرگیه و خیلی هوای من و محمدحسامو داره.😍 چند وقته گل دختریم داره ب رفتارامون با حسام حساس میشه!با...
9 آذر 1397

یک ماهگی محمدحسام💖

یک ماهگیت مبارک گل پسرم. سی روز از زمینی شدنت میگذره و من سی روزه ک لذت دوباره مادر شدنو چشیدم و بهانه ی تازه ای برای زندگی پیدا کردم😘 در اولین ماهگرد زندگیت یه عاااالمه دعای خیر بدرقه ی زندگی تو و محیاگلی میکنم.تا همه زندگیتون بیمه ی دعای مادر باشه.😍 محیا هم مثه من و بابا و همه ی اطرافیان  (و شاید هم بیشتر) از اومدن تو خوشحاله و لحظه شماری میکنه ک زودتر بزرگ شی و همبازی بشید.😘 بعد از این عکس واسه اولین بار توی بغل محیاگلی خوابت برد.و محیا چقدر خوشحال شده بود از این بابت عزیزای دلم امیدوارم هر روز زندگیتون پر از اتفاقای خوووب و دوستی و مهربونی باشه💖 ...
9 آبان 1397
1