محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 25 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 7 ماه و 27 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

سی و چهار ماهه شدنت مبارک نفسم

1394/8/13 9:20
640 بازدید
اشتراک گذاری

 

خدارو هزاران هزار بار شکــــر ک گل دخترم سی و چهارماهگیشو ب سلامت پشت سر گذاشت.

 

 

هزار ماشالله خیـــــــــــــــــــــــــلی خیلی شیرین زبون و حاضر جواب شدی.هرکس باهات هم صحبت میشه از اینهمه شیرین زبونی توی این سن و سال تعجب میکنه

 

 

ب خاطر ماه محرم یه سری از چراغهای آذین بندی شهرو خاموش کردن.ب محض اینکه رفتیم خیابون امام متوجه تغییر شدی و گفتی:"خدا خیرشون بده...شی(چی) شده چراغارو خاموش کردن؟"

 

 

شب مشول آماده کردن ناهار فردا بودم ک اومدی و خبردادی ک گوی رو شکستی!!تصمیم گرفتم طبق متد توصیه شده ی روانشناسا برخورد کنم.خیلی جدی گفتم:"کار بدی کردی....حالا برو توی اتاقت و ب کار بدی ک کردی فکر کن و ببین چرا اینکارو کردی!!" تو هم خیلی راحت رفتی توی اتاقت.صداتو میشنیدم ک با خودت میگفتی:"چرا اینکارو کردم؟" و خودت جواب میدادی:"نمیدونم!!"

بعد از چند دقیقه اومدی بیرون و پرسیدم: "خب...چرا اینکارو کردی؟" گفتی: "خاله محبوبه بهم گفت!!!!" در حالیکه بزحمت جلوی خندمو گرفته بودم  پرسیدم: چی بهت گفت؟ گفتی: "بهم گفت محیا پاتو محکم بزن ب گوی تا بشکنه"

امان از این متدهای نوین روانشناسی!!!نه تنها تاثیر مثبت نداشت ک گل دخترمو دروغگو هم کرد!!

 

شیفت صبح بودم.خیلی زود از خواب بیدار شدی و قبل از برگشتنم دوباره روی مبل خوابت برد.بابایی هم واسه اینکه سقوط آزاد نداشت باشی این ابتکار امنیتی رو بجا آورد.

 

 

یه پارک توی سربندر هست ک تو بهش میگی "پارک شرک" و خیلیم دوستش داری.بخاطر همین علاقت چند شب پیش 50 کیلومتر رفتیم شامو اونجا صرف کردیم.

 

 

 

این اثر هنری مشترک من و نازنین محیاس با استفاده از رنگ گواش روی دیوار حموم!!

 

 

اینروزا ک هوا حسابی لطیف شده وقتی ک بارون نیس من و گل دخترم خودمونو ب صرف یه عصرونه ی دوستانه توی حیاط مهمون میکنیم

 

 

هنوز سرمای زمستون نیومده نفسم شال و کلاه کرده،اونم با لباس آستین کوتاه!!

 

 

الهی همیشه تنت سالم و لبت خندون عسلکم

 

 

 

 

یکی از  علایق عجیبی ک داری خوردن کاغذ کیک فنجونیه!!میدونی کار درستی نیس ولی بازم انجامش میدی.اونقدر دوستش داری ک وقتی میرفتی مهد،کاغذ کیکتو میذاشتی توی کیفت و بمحض برگشتن ب خونه میرفتی سراغش!!niniweblog.com

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (0)

مطالب پیشنهادی از سراسر وب