محیامحیا، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 1 سال و 23 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

کله پاچه!😁

این یه کلپچ معمولی نیس! سرشار از عشقه!!😉😁 خاله لیلا رفته کربلا.یه شب با بچه ها رفتیم پیش بچه هاش و بستنی واسشون گرفتم و خوش گذروندیم. شب بعد هم مرغ شکم پر و پلو و سوپ واسشون حاضر کردم و بردم. با خاله حاجیه خیری رفتیم سمتشون.توی راه خاله حاجیه گفت میخاد فردا-پس فردا کله پاچه بپزه.بعد یهو گفتش اگه کله پاچه میخوری واست بفرستم!!گفتم نهه بابا دستت درد نکنه و ... دیگه فراموشش کردم.تا اینکه دیروز،دست عباس کله پاچه فرستاد واسمون.😋😘 خیلی خوشحال شدم.هرچند خودم نخوردم!😅 ناهار پلوماهی داشتیم و چون بابا ماهی دوست نداره کلپچ خورد و عازم کربلا شد.❤ انشالله از زیارت ک برگشت اندر مصائب دوریِ محیا از باباش پست خواهم نگاشت!😉 ...
25 مهر 1398

جشن قرآن محیاگلی❤

روز شنبه ۱۹ مهر جشن قرآن محیاگلی بود. اولین روزی ک یادگیری کتاب قرآنو شروع کردند. به سفارش خانمشون کتاب قرآنشو با روبان تزیین کردیم. واسشون جشن گرفتند و محیاگلی هم لباس خاص پوشید و درمورد قرآن برای بچه ها صحبت کرد.❤😚😚 الهی قرآن نگهدارت باشه نورامیدم،محیای مهربونم😚😚❤ در پناه حق باشی عزیزدلم❤❤ محیای عزیزم تا این لحظه ۶ سال و ۹ ماه و ۱۱ روز سن دارد.❤😚 ...
21 مهر 1398

دوازده ماهگی محمدحسام❤

جیگر مامان دوازده ماهه شدی😚 توی این یک ماه کلی پیشرفت داشتی عزیزم.💋 دندون هفتمتو محیا هجده شهریور کشف کرد وپنج  روز بعد یعنی بیست و سوم شهریور دندون هشتمت جوونه زد.❤ با پایان یازده ماهگی،تاتی رفتنو در حد یکی دو قدم شروع کردی و وقتی یازده ماه و بیست روزت شد تونستی خودت ب تنهایی و کامل راه بری.😚 جالبه هیییچ علاقه ای ب تماشای تی وی نداری و حتی در حد یک دقیقه هم نمیتونه مشغولت کنه!!😅 جدیدا متوجه ی زیر در شدی!!محیا ک میره توی اتاقو درو میبنده،اولش در میزنی،وقتی درو باز نکنه سعی میکنی از زیر در نگاهش کنی!!!😁😚 موبایلو میذاری کنار گوشت و میگی اَ... و مثلاصحبت میکنی!😊 خمیر دن...
15 مهر 1398

محمدحسامم،یکسالگیت مبارک😚

عشق و نفس مامان یکساله شدی.... یکسالگیت مبااااارک باشه عزیزدلم😘 یکسال از داشتنت میگذره عزیزدلم و من و بابا و آجی هر روز عاشقانه تر از روز قبل دوستت داریم.❤😚 ب پیشنهاد محیا کیک شکلاتی پختم و تزیین کردم و ساعت ب دنیا اومدنت یعنی ۱۹ و ۴۵ دقیقه همه بوسیدیمت و از ته دل خدارو بابت داشتنت شکر کردیم😘💋 دوست داشتی کیکو چنگ بزنی و به شیوه ی خودت بخوری!😁 شمعو ک دیدی دیگه از خود بیخود شدی و بابا بزور نگهت داشته بود!😀 بهشون گفتم تولدشه و بذارید کاملا راحت باشه!😁😚 محیاخانومم زحمت بریدن کیکو ب عهده گرفت.😘 نازنین دوست و همکلاسی محیا هم اومده بود کنار محیا مشقاشو بنویسه و توی ...
10 مهر 1398

غذاخوردنِ حسام!

هشدار:این پست حاوی صحنه هایی است که ممکن است برای همه خوشایند نباشد!😁😀 اندر احوالات غذاخوردن حسام هر چی بگم بازم کمه! و از اونجایی ک شنیدن کی بود مانند دیدن و اینا!!!بهتره خودتون ببینید!😉 درباره ی هشدار هم بخاطر نامرتب غذاخوردنش، شوخی کردم.😉😚 اینم آش خوردنش!😁 معلوم نیس اون داره غذا میخوره،یا غذا اونو میخوره!😆 محمدحسام تا این لحظه ۱۱ماه و ۲۶ روز سن دارد.😚❤ ...
4 مهر 1398

محیا به کلاس اول میرود.❤

نازنین محیایِ من،عشق شیرین زبونم کلاس اولی شد.😚💋❤ ثمره ی زندگیم بزرگتر شده و وارد یکی از مهمترین مراحل زندگیش شده.👄😚 جشن شکوفه ها ساعت ۸ و ۳۰ بود.بیدار ک شدم،کلی ذوق فرمودیم از اینکه ساعتها عقب کشیده شدن و کلی وقت داریم.😁 رفتم نون بربری گرم و کره مربا واسه صبحونه محیاگلیم گرفتم.و من حسامِ سحرخیز بیدارش کردیم.😀😚 خیلی ذوق و شوق داشت و با خوشحالی دست و روشو شست و مسواک زد. ❤ موهاشو شونه زد و صبحونه خورد و خونوادگی رفتیم مدرسه.😁💝 علاوه بر نرجس و تارا(دوستای پارسالیت)،آیناز دوست کلاس ژیمناستیکتو هم بود و کلی دویدید و بازی کردید.یعنی با هزار زحمت نگهت میداشتم ک یه عکس بگیری.❤😀 ...
3 مهر 1398

تاتی تاتی حسامی😚

حسامم بزرگمرد کوچکِ من،روز جمعه ۲۹ شهریور برای اولین بار تونست بدون کمک بطور کامل چندمتر راه بره.😚😚💋❤ مادر ب فدای قدمهای کوچکت.❤❤ الهی جز در راه راست قدم نگذاری.❤ الهی خیر و خوشی و خوشبختی همقدمت باشه.❤ الهی پا روی هر زمینی میذاری پر برکت باشه.❤ جالب اینجاست ک هم محیا و هم حسام دقیقا وقتی ۱۱ماه و ۲۰ روزشون بود تونستند کامل راه بیفتن.❤😚 محیا اولین قدمهای مستقلشو توی خونه بی بی و کنار خاله محبوبه و بی بی برداشت،محمدحسام اولین قدمهاشو خونه ی خودمون و کنار من و محیا برداشت.😘 چقدر لذت بخش و شیرینه دیدن اولین قدمهای مستقل جگرگوشه ها❤❤❤ الهی در راه حق ثابت قدم گام برداری گل پسر شیرینم.❤💋 ...
2 مهر 1398
1