محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

شما مرا جان و جهانید😍♥️🥰

نوروز ۹۸ در پیش دبستانی محیا

عید نوروزِ امسال،خیلی زود ب پیش دبستانیِ محیا اینا رسید!😆 روز چهارشنبه ۲۲ اسفند،ساعت ۱ و نیم جشن نوروزی تدارک دیدن و کلاس تعطیل شد تا ۱۷ فروردین. صبح من و محیا یه کلمن شربت آماده کردیم.محیا زحمت خرید لیوانهای یکبار مصرفو کشید و بچه ها و مامانارو شربت آناناس مهمون کردیم.حسابی استقبال شد و خیلی تشکر کردند. بیشترین ذوق محیا برای جشن،ب این دلیل بود ک خانم مربیشون اجازه داده بودن هر لباسی میخان بپوشن و محیا واسه پوشیدن لبتس عیدش روز شماری میکرد.😁😘 دلت آبی تر از دریا عزیزم ب کامت گردش دنیا عزیزم الهی همیشه چون گل بخندی بهارانت خوش و زیبا عزیزم 💖💖💖💖💖💖 محیا و تارا و نر...
24 اسفند 1397

هوا دلپذیر شد!😉

هر چقدر از هوای خوب و بهاریِ اینروزا بگم،کم گفتم!😊👌 روز جمعه(تنها روزِ تعطیلی بابایی)،از اونجایی ک هوا ب شددددت ۴ نفره بود!!😆(من و بچه ها و باباشون😅)،بعد از ناهار و خوابِ قیلوله ی بابایی،بساط چای و تخمه رو برداشتیم و زدیم ب دل طبیعت!😉 رفیتم سمت باغ مستوفی.هوا فوق العاده بود! کلاهِ خوشگلِ محیا،هنرِ دستِ مامان بزرگشه.👌 با نزدیک شدن غروب،هوا داشت رو ب سردی میرفت.عزم برگشت کردیم ک محیا یاد دخترعمش افتاد و اصرارررر ک بریم خونشون! بابا میگفت الان بدموقس و درست نیست بریم!رای من ممتنع بود ک بخاطر اصرارهای محیا، ب نفع محیا تغییر کرد.😆 خلاصه از محیا اصرار بود و از بابا انکار...
19 اسفند 1397

پیاده روی!

از وقتی حسام روابطش با کالسکه حسنه شده!مصمم تر شدم واسه پیاده روی و ورزش!😉 اولین پیاده روی از یه ظهر!! شروع شد!😅 هوا ظاهرا خوب بود،تصمیم گرفتیم بریم پارک بانوان ک نزدیک خونه س،ولی بمحض اینکه از خونه زدیم بیرون،آفتاب با قدرت تمام ب سمتمون نشونه گرفت.😆 ما هم سریع جهت حرکتو عوض کردیم و پشت ب آفتاب در سایه ی ساختمونها یک ساعتی پیاده روی کردیم و برگشتیم خونه.😉 پیاده دروی دوم واسه خرید کفشِ عیدِ محیا بود. بعد از اذون مغرب،من و محیا و حسام زدیم بیرون.حسام خیلی زود توی کالسکه خوابش برد و خدارو شکر اصلا اذیت نکرد. حاصل این پیاده روی،یه جفت کفش واسه محیا و یه پاوربانک ۲۰هزار بعنوان عیدی از طرف بابا ب من بود!😉 روز سوم،بخ...
18 اسفند 1397

پنج ماهگی محمد حسام.❤

۵ ماهگیت مبارک باشه عزیزممم.😘 داری کم کم بزرگ و آقا میشی گل پسرکم.💖 دیگه کاملا میتونی وسائلو با دستت بگیری و نگهداری. تلاش میکنی شیشه شیرتو تنهایی نگه داری.تقریبا میتونی ولی مدت کوتاه،و بازم ب کمک ما نیاز داری. جای شلوغ و جدید ک بریم،اگه محیط بسته مثه خونه باشه بی تاب و ناآروم میشی اما توی فضای باز راحت و سرحالی.خیلی جالبه ک توی این سن تشخیص میدی ”هیچ جا خونه ی آدم نمیشه!“😀 مامانی شدی،شدیدا غریبا!!!!سابق بر این بابا تورو میخوابوند و بغلش آروم بودی.ولی دیگه خبری از اون روزهای پرشکوه نیست!😁 بغل هر کی باشی،کافیه صدامو بشنوی یا منو از دور ببینی،اونقدر بی تابی میکنی ک مجبور میشم کارمو رها کنم و بغ...
11 اسفند 1397

روز مادر ۹۷

امسال روز مادر،روز عجیبی بود!!هم وحشتناک سخت بود و هم شیرین!! سخت بود؛چون اولین سالی بود که روزِ مادر،بی مادر بودم!😢💔 شیرین بود؛چون بهونه های شیرینی برای زندگی در کنارم بودند و هوامو داشتند.💖 محیای مهربونم با ذوق و شوق و یواشکی با بابایی حرف میزد و واسه روز مادر نقشه میکشید!😘😘 الهی دورت بگردم نازنین محیای من،ک قشنگ ترین بهونه ی زنده بودنمی.😘💖 بهترین هدیه م یه نقاشی خوووووشگل از محیا بود،به همراه یه شکلات و یه کاردستی که به کمک خانم بهوندی ساخته بود و یه رم ۳۲گیگ واسه موبایلم. 💖 توی حال و هوای به شدت غم انگیزِ امسال،به جرات میتونم بگم محیا مثه یه چراغ روشن توی تاریکیِ مطلق بود! وجودش...
9 اسفند 1397

یه آخرِ هفته ی خوب.😄

پنجشنبه بعد از مزار،دایی منصور و خانمش و خاله حاجیه اومدن خونمون و شام مهمونمون بودن. هر چقدر محیا مودب و مهمون نواز بود،حسام بداخلاق و بی تاب بود و فقط میخواست بیاد بغلم!😁😀 با اینحال خیلی خوش گذشت.مخصوصا موقع بازی!😉 واسه پانتومیم محیا رفت با خاله حاجیه و من و زن دایی یه گروه شدیم! گروه محیا همه ی امتیازارو گرفت.اما زن دایی حتی آسون ترین کلمه ها(تلویزیون رنگی،بچه ی زشت،فرودگاه امام خمینی)رو هم نمیتونست حدس بزنه!و سر این قضیه کلی خندیدیم!😂 موقع بازی کودک شو هم با اینکه بدون آمادگی قبلی بود،همه ی ستاره هارو گرفتیم و من همه ی جوابام درباره ی محیا درست بود.😘ما اینیم دیگه!💪😆 روز جمعه هم به ا...
5 اسفند 1397

دائما یکسان نباشد حال دوران،غم مخور!

از ته قلب امیدوارم وقتی محیا و حسام آنقدر بزرگ شدند ک بتونند این نوشته هارو بخونند،اثری از تحریم و تورم و گرونی و ترامپ و .... نباشه! قصد ندارم متن سیاسی بنویسم!چون نه کار منه و نه علاقه ی من!😉 اما حالِ اقتصادیِ اینروزایِ ما خیلی جالب نیست!و از این ناخوش احوالیِ اقتصادی مینویسم! مینویسم چون یه دوره از زندگی شماست و امیدوارم دوره ی زودگذری باشه ک هیچوقت تکرار نشه! بعد از رئیس جمهور شدن دکتر احمدی نژاد،ایران بخاطر برنامه ی هسته ای از طرف آمریکا و اروپا تحریم شد. از اونموقع یه سری از تحریمها حذف شد و یه سری از تحریمها شدت گرفت.قیمتها بالا و پایین رفت،پراید ۷میلیونی شد ۲۱ میلیون!!!!و مردم هم مثه همیشه صحنه رو خالی ن...
28 بهمن 1397

شروع غذای کمکی

در مورد زمان دقیق شروع غذای کمکی بین متخصصان مختلف،اختلاف نظر وجود دارد. برخی کشورها مثل هلند و اتریش،پایان ۴ ماهگی رو زمان مناسبی برای شروع غذای کمکی اعلام کردند و برخی کشورها مثل ایران و انگلیس عقیده دارند تا پایان ۶ ماهگی کودک صرفا باید با شیر مادر تغذیه بشه!       با یک سرچ ساده میشه انواع و اقسام نظرات از پزشکان مختلفو د این زمینه پیداکرد. توی یک کشور هم متخصصان نظرات مختلفی دارند.مثلا توی ایران که بطور رسمی پایان ۶ ماهگی رو زمان شروع غذای کمکی اعلام کردند،باشگاه خبرنگاران جوان توی یک مقاله سن مناسب برای اینکارو پایان ۴ ماهگی دونسته!در حالیکه خبرگزاری ایسنا و سایت تبیان تا قبل از ۶ ماهگی بشدت ر...
23 بهمن 1397

قهرمان زندگی خودت باش😘

کم نبودند و کم نیستند زنان تاثیر گذار در تاریخ بشریت. زنان قهرمانی ک ردپای قشنگی از خودشون ب جا گذاشتند. از مادر ترزا و مارگارت تاچر و اپرا وینفری و ... بگیر تا نمونه های وطنی مثل نرگس کلباسی و انوشه انصاری و مریم میرزاخانی و ....  و الگوهای مذهبی مثل حضرت آسیه(س) و حضرت فاطمه(س) و ..... اما نمیدونم چرا ناخودآگاه واژه ی قهرمان و ابر قهرمان در ذهن ما مردانه ست!!!ایضا خیلی از مشاغل!! این تفکر اشتباه تحت تاثیر فرهنگ اجتماعی و شاید هم فیلمها و داستانهاست!! گاهی ک با محیا مشغول بازی میشم،محیا در نقشهای مختلف ظاهر میشه و هر بار یک خانمه!و منِ مادرِ دهه شصتی فراموش میکنم!! چند روز پیش محیا راننده ی آژانس بود.ناخودآگ...
22 بهمن 1397