تولد دوازده سالگی محیاگلی😍♥️
پارک جنگلی دی ۱۴۰۳
اولین آخرِ هفته ی زمستان ۱۴۰۳ قرعه به نام امیدیه افتاد!😉 بساط جوجه و میوه و چای حاضر کردیم و با خاله صدیقه اینا رفتیم پارک جنگلی امیدیه🤩 توی ماشین، بچه ها میگفتن حس میکنیم داریم میریم مسافرت!!😁 جالبه ک بچه های خاله هم همین حسو داشتن😍 حسام اسباب بازیاشم آورده بود توی ماشین🤭♥️ اونجا هم ماسه بادی پیدا کردن و مشغول شدن😄♥️ والیبال بازی کردیم و بهترین رکوردمون ۱۵ ضربه بدون افتادن توپ بود😁 هوا عالی و ناهار حسابی چسبید😋 یه روز عاااالی بود 😍 ...
نویسنده :
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
18:37
آخرین کوه پاییز ۱۴۰۳
هفته ی گذشته یعنی آخرین آخرِ هفته ی آبان، توی کوه سپری شد عااااالی بود😍 اونقدر خوش گذشت ک دوست داشتم زمان همونجا متوقف میشد قشنگی بعضی جاها ب ظاهرشون نیس، ب جو و خاطرات قشنگشه♥️ با بچه ها از کوه بالا رفتیم از فلشی ک روی ماشین و جاده گذاشتم مشخص میشه چقدر بالا رفته بودیم♥️ هوا سرد بود و بخاطر اینکه حسام سرما نخوره ، پالتومو تنش کردم و با شالم سر و گوشاشو پوشوندم، قربونش برم ک با هر لباسی خوش تیپه!😜♥️ توی برگشت هم حسام غار کشف کرد♥️ ...
نویسنده :
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
17:55
جشن روز مادر ۱۴۰۳
دیروز معلم محیا مارو دعوت کرد به جشن روز مادر🤩 از قبل به بچه ها گفته بود، هدیه هارو آورده بودن و مثلا مارو غافلگیر کردن🤭♥️ مراسم خوب و قشنگی بود😍 محیا گلی هم مجری بود♥️♥️ هر دانش آموز با گفتن چندتا جمله ی قشنگ یا شعر هدیشو ب مادرش تقدیم میکرد و همدیگه رو بغل میکردن.😍🥹 مررررررسی محیای قشنگ و مهربوووونم ، تو بهترین دختر دنیا برای منی😍😍😘😘♥️♥️ ...
شب یلدا ۱۴۰۳
محیا و مسابقه ی کنفرانس 😍✌🏻
مسابقه یک تصویر....طرح ابتکاری پژوهش سرا بود باید از بین این چهارتا تصویر، یکیو انتخاب میکردن و ۱۲۰ ثانیه در موردش کنفرانس میدادن. تنها روز تعطیل ما جمعه و آخرین فرصت ارسال فیلم، شنبه بود.😉 انتخاب تصویر و آماده کردن مطالب کنفرانس در عرض چند ساعت انجام شد. همینکه استارت فیلمبرداریو زدیم، دو تا مهمون عزیز اومدن خونمون: خاله ناهید و خاله محبوبه♥️ با تاخیر زیاد و آخر شب فیلم گرفتیم. با وجود خستگی، صدای گرم و گیرا و اجرای قشنگ محیا اونقدر دلنشین بود ک کار عااالی و محیا برنده شد😍❤️👏🏻 دیروز مراسم تقدیر از برترینها توی پژوهشسرا بود و محیای عزیزم تقدیرنامه و هدیشو گرفت♥️😘😘👏🏻 از چپ به...
شورای دانش آموزی ۱۴۰۳
پارسال ک محیا بخاطر شیفت بندی، مجبور شد مدرسشو عوض کنه،اوایل همه مردد بودیم از تصمیمی ک گرفتیم ولی هر چه میگذشت بیشتر مطمئن میشدیم ک تصمیم درستی گرفتیم،مخصوصا بخاطر خانم حمید معلم عااااالی و خوش ذوقش👏🏻🤩 محیا میگفت واقعا چطور مدرسه ی قبلی مونده بودم(از بس مدرسه ی جدید و بچه هاش خوب بودن) پارسال اوایل آبان برای شورای دانش آموزی ثبت نام کرد، چون تازه وارد بود امید زیادی به رأی آوردنش نداشتیم،اما خودش دوست داشت ثبت نام کنه در کمال تعجب با رأی بالا منتخب شورا شد و مسئولیت کتابخونه مدرسه با خودش بود (دورش بگردم مثه مامانش عشق کتابه😍) امسال ک کاندید شد میدونستیم حتما رأی میاره،چون توی یکسال گذشته خیلی بین بچه ها محبوب بود&hear...










