محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 8 سال و 21 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

شما مرا جان و جهانید😍♥️🥰

تولد یازده سالگی محیاگلی😍😘

۱۰ دی یکی‌ از قشنگترین روزای زندگی ماست❣️❤️ روزی ک محیای عزیزم به دنیا اومد و با اومدنش زندگیمونو شیرین تر کرد❤️😍 جان و نفسم امسال ۱۱ ساله شد، یازده ساله که محیایِ من، پاره ی تنِ من، عمر و نفسم در کنارمونه😍💖😘 هر سال تولد گل دخترمو جشن میگرفتیم با تم تولد و تزیین و دعوت از مهمون و .... امسال محیاگلی من گفت مگه بچم؟؟دعوتی و جشن نمیخام😁❤️❣️ و اینگونه شد که ساعت ۱۰ و ۱۰ دقیقه ی شب(دقیقا همون ساعتی ک محیای قشنگم به دنیا اومد) ، غافلگیرانه با صدای بلند هپی برزدی از اسپیکر پخش کردیم و همه با هم تولدشو تبریک گفتیم 😁💖😍 محیارو بوسیدیم ، آهنگ خوندیم و کیک خامه ای ک بابا گرفته بود به همراه سالاد پاستا ک محیاگلی خیلی...
4 خرداد 1403

دندونپزشک حسام

یکی از خوبان روزگار ، خانم دکتر هژبری دندونپزشکی هست که حسام مشتری دائمشه😁😁 مهربون، با اخلاق و با حوصله.... دیشب یکی از دندونای حسامو کشید و دیدن این چهره ی خندون بعد از کشیدن دندون نشون میده چقدر کار خانم دکتر عالیه🤩 ...
26 ارديبهشت 1403

تولد پنج سالگی آقاحسام😍❤️

حسام عزیز و نازینیم😍 گل پسر یکی یه دونه ی من😍 تولدت مباااااارک باشه عزیزدلممممم❤️ نفس مامان، عشق زندگیم پنج ساله شد، الهی مادر به فدات عزیزدلمممم😘😘😘 حسام شیرینم ، به دنیا اومدنت یکی از قشنگترین اتفاقهای زندگی ماست، بودنت پر از حس زیبای زندگیه، سرزندگی و شادابیِ تو ، زندگی مارو رنگی تر کرده❤️😍 حسامم همیشه بهت میگم:« عااااشق خنده هاتم»😍 پس همیشه بخند پسر نازم❤️😍 تولد بت منی گل پسرم به انتخاب خودش بود😍 کلی خوشحال بود، تم بتمن، لباس بتمن، پیکسل بتمن، کیک بتمن ، ماگ بتمن و یه ماشین کنترلی هدیه های گل پسر شیطون و نازمون بود❤️❤️❤️❤️ ایشالا ۱۲۰ ساله شی نور چشمانم😍 «تو پسر زشت...
13 دی 1402

آرایشگاه حسام😍

نی نی که بودی از آرایشگاه و مو کوتاه کردن فراری بودی، تا اینکه آرایشگاه مخصوص کودکانو پیدا کردیم و آرایشگاه رفتن شد یکی از علایقت!!🤭❤️ بیشتر بخاطر صندلی ماشینی و استخر توپ بود روز شماری میکردی وقت آرایشگاه بشه   دیشب وقتی برای نوبت گرفتن تماس گرفتیم، آقای فریسی گفت که جای آرایشگاه عوض شده آدرس جدیدش خیلی ب ما نزدیک شده بود اما بدیش این بود دیگه خبری از بخش کودکان نبود حسابی توی ذوقت خورد آقای فریسی بهت گفت دفعه ی بعد صندلیو میاره و تو خیلی راحت پذیرفتی که روی صندلی معمولی بشینی و تمام مدت با یه لبخند شیرین و بالا زدن ابرو از توی آینه منو میدیدی الهی مادر به فدااااات❤️😍 بماند به یادگار از اولین آرا...
9 دی 1402