کتاب
پدرم معلم بود...
به خاطر خانواده ی بزرگی که داشت هیچوقت به شغل و حقوق معلمی اکتفا نکرد و همیشه مشاغل دیگری در کنار معلمی داشت ❤️
خیلی بچه بودم که کتابفروشی باز کرد.
احتمالا این اولین جرقه ی دوستی من با کتاب بود!
اولین کتابم یک کتاب داستان با شعر بود درباره ی گرگ و گوسفند!!اندازه ی کتاب بزرگتر از کتابهای معمولی بود، صفحات روغنی و تصاویر رنگی داشت.
اسم کتاب خاطرم نیست اما حسِ خوبِ داشتنش هیچوقت فراموشم نمیشود!
بزرگتر که شدم از کتابفروشی پدرم اثری نبود.هیچ وقت هم فرصتی دست نداد بپرسم چه بر سر کتابها آمد!
در شهر کوچک ما، تنها تفریح مورد تأیید خانواده ، کتابخانه ی مرکزی شهر بود!با شروع تعطیلات تابستانه، کتابخانه تبدیل میشد به خانه ی دوم ما!! و خانه ی ما تبدیل میشد به کتابخانه ای که هر گوشه اش کسی در حال کتاب خواندن بود!☺️
تشنه ی کتاب بودم و از خواندن کتابها سیر نمیشدم😊
سیزده-چهارده ساله بودم که هاکلبری فین، تام سایر، پرنده ی مرغزار، کتابهای جنایی احمدنجفی، کتابهای زرد فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی و حتی آثار صادق هدایت خواندم!!
اوج کتابخوانی من فاصله ی کنکور دادن تا اعلام نتایج کنکور بود!
برای فرار از استرس نتیجه ی کنکور به کتاب پناه بردم و آنقدر غرق در کتابها شدم که ادعا میکردم رمانی در کتابخانه نیست که نخوانده باشم!!!😅
با رمانهای معمایی خارجی در همان دوره آشنا شدم همزاد سوم(کن فالت)، خورشید تابان و کتابهای سیدنی شلدون و ...
بعد از دانشگاه به کتابهای عرفانی علاقمند شدم و اکثر کتابهای ممنوعه و غیرممنوعه اوشو و چشم سوم رامپا و .... خواندم.
هنوز هم کتاب برای من دنیای پر رمز و رازیست که مرا از این دنیا جدا میکند....
همه ی اینهارا نوشتم تا مقدمه ای باشد بر معرفی کتابهایی ک از این به بعد خواهم خواند، در یک پست جداگانه!!
ای کاش زودتر به این فکر افتاده بودم!☺️




کتاب 
