غریبه ای در قایق نجات...
جدیدا یه کتاب خوندم به نام« غریبه ای در قایق نجات» اثر «میچ آلبوم»

کتاب جالبی بود،
داستانِ بازمانده های یک کشتی غرق شده....
یه قسمتش ک برام خیلی جالب بود، دوست داشتم با شما ب اشتراک بذارم☺️
برا ما ک عزیزانی از دست دادیم، میتونه جالب باشه💔
یه قسمت از داستان، مردی که همسرشو از دست داده بود و خیلی دوستش داشت، با خدا صحبت میکنه(میدونید ک اینا نمادینه)
با خشم از خدا پرسید چرا همسرم باید می مرد؟
خدا بهش گفت:
وقتی کسی میمیره، همه میپرسن چرا خدا اونو گرفت؟
بهتره بپرسین چرا خدا اونارو ب ما داده بود؟ما چکار کردیم ک لایقِ عشقِ اونا، شادیِ اونا و لحظات شیرینی ک با اونا داشتیم بودیم؟
اون لحظات یه هدیه بودن...
ادامشو میتونید توی تصویر بخونید....

کتابی که من دارم ، مترجمش «سمیرا بیات » هست و ترجمش برای من رضایت بخش نبود!!
اگه قصد داشتید تهیه کنید و بخونید، ترجمه ی «مندی نجات» و نشر «قطره» ،خیلی ترجمه ی بهتریه.




غریبه ای در قایق نجات...
