آخرِ دنیا😉
پرسید:آخرِ آسمون کجاست؟
گفتم:آسمون بینهایته!
گفت: آخرِ دنیا کجاست؟
خواستم از کروی بودن زمین بگم یا ربطش بدم به استرالیا! ولی ب جاش گفتم : دقیق نمیدونم، شاید یه جایی باشه توی خارج!(😅)
توقعشو پایین تر آورد و پرسید: پس آخر رامشیر کجاست؟
گفتم: دوست داری بریم با هم آخرشو پیدا کنیم؟
با ذوق گفت : آره🤩
و اینگونه شد ک من و حسام شال و کلاه کردیم و ساعت ۴ بعد از ظهر رفتیم آخرِ رامشیرو کشف کنیم!☺️🥰
از راه جاده سلامت به سمت آخرِ شهر به راه افتادیم😉

هوا اینقدر خوب بود ک منم دوست داشتم تا آخرِ دنیا همراه حسام پیاده برم😍
یه بارون ریز میبارید....🤩
حسام حسابی ذوق کرده بود🥰



تا مقام صاحب الزمان رفتیم

و همونجارو بعنوان آخرِ رامشیر کشف کردیم!!😅
آخرِ رامشیر (😁) زیادی خلوت بود!به حسام گفتم بیا برگردیم، خیلی خلوته اگه یه آدم بد بیاد اذیتمون کنه حتی نگهبان نیست به دادمون برسه!با جدیت گفت: من نگهبانتم، من قویم، از هیچی نترس!!الهی دورش بگردم بزرگمردِ کوچکِ من😍❤️
با احترام ب قدرت و شجاعتِ حسام،زنگ زدم بابا با ماشین اومد دنبالمون🤭❤️
بارون بیشتر شد و لذت بیرون موندن هم همینطور!!
دلمون نمیومد برگردیم خونه!🤩رفتیم اطراف شهر و وقتی رسیدیم مزار شهدا، چون میدونستم حسام خوشش میاد، پیاده شدیم و عکس و مزار شهدارو نشونش دادم

حسابی هیجان زده شده بود و دائم میپرسید واقعاً اینا شهیدِ واقعین؟؟🥰

دعا ميكنم زير اين سقف بلند
روي دامان زمين
هركجا خسته شدي
يا كه پرغصه شدي
دستي از غيب به دادت برسد
وچه زيباست كه آن دست خدا باشد وبس...❤️😘




آخرِ دنیا😉 
