کتاب
پدرم معلم بود... به خاطر خانواده ی بزرگی که داشت هیچوقت به شغل و حقوق معلمی اکتفا نکرد و همیشه مشاغل دیگری در کنار معلمی داشت ❤️ خیلی بچه بودم که کتابفروشی باز کرد. احتمالا این اولین جرقه ی دوستی من با کتاب بود! اولین کتابم یک کتاب داستان با شعر بود درباره ی گرگ و گوسفند!!اندازه ی کتاب بزرگتر از کتابهای معمولی بود، صفحات روغنی و تصاویر رنگی داشت. اسم کتاب خاطرم نیست اما حسِ خوبِ داشتنش هیچوقت فراموشم نمیشود! بزرگتر که شدم از کتابفروشی پدرم اثری نبود.هیچ وقت هم فرصتی دست نداد بپرسم چه بر سر کتابها آمد! در شهر کوچک ما، تنها تفریح مورد تأیید خانواده ، کتابخانه ی مرکزی شهر بود!با شروع تعطیلات تابستانه، کتابخانه تبدیل میشد به...





