محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 8 سال و 16 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

شما مرا جان و جهانید😍♥️🥰

شهرکرد-مرداد ۹۸

ظهر یکشنبه ۶ مرداد رسیدیم شهرکرد. امسال برخلاف همیشه خیلی سرد نبود!یعنی خنک بود،اما ما از شهرکرد انتظار هوای خنکتری داشتیم.😉 روز دوشنبه ب قصد کوهرنگ رفتیم بیرون. اول رسیدیم چلگرد تمام مسیر هوا عاااالی بود.برف بالای کوهها واقعا زیبا بود.😍 توی راه یه رستوران بود ک گوشت تازه آویزون کرده بود و ماهی تازه داشت. نسبت ب رستورانهای مجاورش شلوغتر بود و ما هم رفتیم همونجا. چلوکباب و چلومرغ سفارش دادیم.تا سفارشمون حاضر بشه محیا با ماهیها مشغول بود! اوضاع خوب بود...تا اینکه یه مشتری واسه ماهی پیدا شد!😟 فروشنده هم جلوی محیاگلی ماهی رو از آب گرفت و انداخت توی سبد تا بتونه شکمشو تمیز کنه!!!😨...
20 مرداد 1398

در مسیر شهرکرد-مرداد ۹۸

سفر تابستونی امسالمون با کلی آره و نه شروع شد!!😀 دلمون مشهد و زیارت حرم امام رضا(ع)میخواست،اما نمیدونستیم حسام هم مثه محیا خوش سفر هست یا نه!😉 واسه همین تصمیم گرفتیم بریم شهرکرد،اگه حسام خوش سفر بود و توی مسیر اذیت نکرد،سفرمونو ادامه بدیم ب سمت مشهد. در غیر اینصورت یه هفته ای چهارمحالو بگردیم و برگردیم خونه! محیا حسابی ذوق سفر داشت و دعا دعا میکرد مشهد هم بریم.اینقدر ذوق داشت ک شب ساعت ۳ بزور خوابید!😀من ک حتی ۱دقیقه هم نخوابیدم و مشغول آماده کردن وسایل و تجهیزات سفر بودم!😉 مرغ عشقها و خرگوش محیارو ب آقای خمیسی همسایمون سپردیم. روز یکشنبه ۶ مرداد ساعت ۶ صبح از خونه زدیم بیرون. صبحونه رو توی یه پارک توی قلعه تل صرف کردیم. ...
19 مرداد 1398