محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 8 سال و 16 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

شما مرا جان و جهانید😍♥️🥰

محلات ۱۴۰۱

یکشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۱ از باباحاجی و تاجیه خداحافظی کردیم و رفتیم محلات🤩✌️ ساعت ۹ و نیم رسیدیم به هلند ایران😃😉 یه محل اسکان خوب و مجهز کنار پارک سرچشمه گرفتیم. بعد از جا دادن وسایل رفتیم پارک سرچشمه عاااالی،قشنگ🤩 بستنی خوردیم رفتیم قایق سواری ناهار توی پارک صرف کردیم بعد از ناهار برای استراحت رفتیم اسکان(فاصلش تا سرچشمه پیاده حدود پنج دقیقه بود) استراحت کردیم و عصر بازم برگشتیم سرچشمه صبح روز دوشنبه ۲۰ تیر رفتیم دهکده ی گل محلات ناهار با خودمون بردیم و رفتیم سمت غار...
6 تير 1402

گلستان-مرداد۹۸

روز چهارشنبه شانزدهم مرداد راه افتادیم سمت استان گلستان!😊 هوا عاااااااالی👌👌👌 خستگی راه و سفر حسااابی از تنمون دراومد و نیروی تازه گرفتیم.💪😀 صبحانه رو دیروقت توی فاروج صرف کردیم! هر چقدر ب جنگلهای گلستان نزدیکتر میشدیم،هوا دلپذیرتر میشد.😊 توی جنگل،هشدار حیوانات مختلف مثل پلنگ و خرس و گراز و ... نصب شده بود.برای محیا میخوندمشون!تا اینکه به یه تابلوی پیچ خطرناک رسیدیم،محیا گفت اینجا هم جایِ ماره!!😀 دیگه هر تابلوی پیچ خطرناک میدیدیم کلی میخندیدیم!😂 اولین گرازی ک محیا ناغافل دید، ترسید!اما بعدش واسش عادی شد و دوست داشت بازم ببینه.😆 جنگل مه آلود و ابری بود.به ...
24 مرداد 1398

تولد بابا در شهرکرد-مرداد ۹۸

تولد داریم چ تولدی😀 (برای سالها بعد ک این نوشته رو میخونی این توضیحو بدم ک این جمله اقتباس از تکه کلام برنامه دورهمی مهران مدیریه!😉) الان چند ساله روز تولد بابایی،مسافرتیم.... پارسال خمین بودیم و بمناسبت تولدش با بی بی و دایی منصور اینا کله پاچه زدیم😉 پیارسال با خونواده ی دانیال اینا توی همدان واسش جشن گرفتیم،سال قبلترش هم با سیدجواد اینا کادو دادیم و بستنی خوردیم و ... امسال هم من و محیا تصمیم گرفتیم بازم سورپرایزش کنیم😉 شب تولدش وقتی از کوهرنگ برگشتیم،با وجود اینکه خسته بودیم ب بهونه ی دیدن شهر،من و محیا تنهایی رفتیم بازار شهرکرد و این لباس خوشگلو واسه بابا گرفتیم.😉 پیتزا و پیراشکی پیتزایی هم گرفتیم. ...
21 مرداد 1398