محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 8 سال و 24 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

شما مرا جان و جهانید😍♥️🥰

سیزده ماهگی محمدحسام.😚

گل پسر مامان سیزده ماهه شدی.😘❤ خیییلی شیرین و بامزه شدی.❤ عشقت کماکان محیاس!😁اگه ببینی ناراحته یا گریه میکنه،مثه یه پیشی ملوس سرتو میذاری بغلش و ب زبون خودت باهاش حرف میزنی و سعی میکنی حالشو خوب کنی.😘الهی مادر ب فدایِ هر دوتون.😚❤ هفدهم مهرماه یعنی وقتی یکسال و ده روز سن داشتی،برای اولین بار سعی کردی بدوی😁😚 خدارو شکر الان میتونی بدوی❤ سوم آبان یعنی وقتی یکسال و بیست و پنج روز سن داشتی برای اولین بار بتنهایی و فقط همراه بابا و عمو مرتضی رفتید خونه مادربزرگت.تقریبا دو-سه ساعت ازمون دور بودی بودی و وقتی رسیدی خونه دستاتو دور گردن محیا حلقه کردی و محیارو در آغوشت گرفتی!!😁😘😘😘 مفهوم اوووف رو متوج...
16 آبان 1398

روز دانش آموز-سال۹۸

روز دانش آموز مبارک باشه نازنین محیای من.😘 ب بهانه ی روز دانش آموز (با دو روز تاخیر)چند تا عکس از فعالیتهای مدرسه میذارم ب یادگار بمونه.💟 گل دختر شیرینم،نفسم امیدوارم دوران دانش آموزی واست سرشار از لحظه های ناب یادگیری و دوستی باشه.❤ چقدر لذت بخشه دیدن تلاشت برای خوندن و یادگیری.💞 و چ لذت وصف ناپذیریه وقتی سرمست از یادگیری حرف جدید از خاطرات مدرسه تعریف میکنی.😚😚 از لحظه لحظه ی این دوران شیرین لذت ببر محیای من.😚 ...
15 آبان 1398

بابا کربلایی!😉❤

هوای حرم و زیارتِ کربلا حسابی بابارو هوایی کرده بود! میگفت تا نرفته باشی نمیدونی چ خبره،ولی اگه یه بار ماه محرم یا اربعین حسینی رفتی دیگه سخته نرفتن!! دوسال قبل ک بابا رفته بود،محیا از دوریش تب کرده بود و همین بابارو مردد میکرد برای رفتن! بالاخره دلو زد ب دریا و روز چهارشنبه با شوهرخواهر و خواهرزادش،عازم کربلا شدند! قرار گذاشتیم فعلا ب محیا نگیم رفته کربلا،تا کمتر بی تابی کنه! شب اول،محیا رفت واسه حسام مولفیکس بگیره ک عبدالساده دوست بابایی دیدش و ازش پرسید بابات رفت؟؟؟محیا گفت بابام هنوز از مدرسه نیومده!!عبدالساده هم رک و راست گفت نههه بابات رفته کربلا!!خودش بهم گفت داره میره کربلا!!! محیا ک اومد خونه سعی کرد...
4 آبان 1398

کله پاچه!😁

این یه کلپچ معمولی نیس! سرشار از عشقه!!😉😁 خاله لیلا رفته کربلا.یه شب با بچه ها رفتیم پیش بچه هاش و بستنی واسشون گرفتم و خوش گذروندیم. شب بعد هم مرغ شکم پر و پلو و سوپ واسشون حاضر کردم و بردم. با خاله حاجیه خیری رفتیم سمتشون.توی راه خاله حاجیه گفت میخاد فردا-پس فردا کله پاچه بپزه.بعد یهو گفتش اگه کله پاچه میخوری واست بفرستم!!گفتم نهه بابا دستت درد نکنه و ... دیگه فراموشش کردم.تا اینکه دیروز،دست عباس کله پاچه فرستاد واسمون.😋😘 خیلی خوشحال شدم.هرچند خودم نخوردم!😅 ناهار پلوماهی داشتیم و چون بابا ماهی دوست نداره کلپچ خورد و عازم کربلا شد.❤ انشالله از زیارت ک برگشت اندر مصائب دوریِ محیا از باباش پست خواهم نگاشت!😉 ...
25 مهر 1398

جشن قرآن محیاگلی❤

روز شنبه ۱۹ مهر جشن قرآن محیاگلی بود. اولین روزی ک یادگیری کتاب قرآنو شروع کردند. به سفارش خانمشون کتاب قرآنشو با روبان تزیین کردیم. واسشون جشن گرفتند و محیاگلی هم لباس خاص پوشید و درمورد قرآن برای بچه ها صحبت کرد.❤😚😚 الهی قرآن نگهدارت باشه نورامیدم،محیای مهربونم😚😚❤ در پناه حق باشی عزیزدلم❤❤ محیای عزیزم تا این لحظه ۶ سال و ۹ ماه و ۱۱ روز سن دارد.❤😚 ...
21 مهر 1398
2060 21 15 ادامه مطلب

دوازده ماهگی محمدحسام❤

جیگر مامان دوازده ماهه شدی😚 توی این یک ماه کلی پیشرفت داشتی عزیزم.💋 دندون هفتمتو محیا هجده شهریور کشف کرد وپنج  روز بعد یعنی بیست و سوم شهریور دندون هشتمت جوونه زد.❤ با پایان یازده ماهگی،تاتی رفتنو در حد یکی دو قدم شروع کردی و وقتی یازده ماه و بیست روزت شد تونستی خودت ب تنهایی و کامل راه بری.😚 جالبه هیییچ علاقه ای ب تماشای تی وی نداری و حتی در حد یک دقیقه هم نمیتونه مشغولت کنه!!😅 جدیدا متوجه ی زیر در شدی!!محیا ک میره توی اتاقو درو میبنده،اولش در میزنی،وقتی درو باز نکنه سعی میکنی از زیر در نگاهش کنی!!!😁😚 موبایلو میذاری کنار گوشت و میگی اَ... و مثلاصحبت میکنی!😊 خمیر دن...
15 مهر 1398

محمدحسامم،یکسالگیت مبارک😚

عشق و نفس مامان یکساله شدی.... یکسالگیت مبااااارک باشه عزیزدلم😘 یکسال از داشتنت میگذره عزیزدلم و من و بابا و آجی هر روز عاشقانه تر از روز قبل دوستت داریم.❤😚 ب پیشنهاد محیا کیک شکلاتی پختم و تزیین کردم و ساعت ب دنیا اومدنت یعنی ۱۹ و ۴۵ دقیقه همه بوسیدیمت و از ته دل خدارو بابت داشتنت شکر کردیم😘💋 دوست داشتی کیکو چنگ بزنی و به شیوه ی خودت بخوری!😁 شمعو ک دیدی دیگه از خود بیخود شدی و بابا بزور نگهت داشته بود!😀 بهشون گفتم تولدشه و بذارید کاملا راحت باشه!😁😚 محیاخانومم زحمت بریدن کیکو ب عهده گرفت.😘 نازنین دوست و همکلاسی محیا هم اومده بود کنار محیا مشقاشو بنویسه و توی ...
10 مهر 1398
1231 23 17 ادامه مطلب

غذاخوردنِ حسام!

هشدار:این پست حاوی صحنه هایی است که ممکن است برای همه خوشایند نباشد!😁😀 اندر احوالات غذاخوردن حسام هر چی بگم بازم کمه! و از اونجایی ک شنیدن کی بود مانند دیدن و اینا!!!بهتره خودتون ببینید!😉 درباره ی هشدار هم بخاطر نامرتب غذاخوردنش، شوخی کردم.😉😚 اینم آش خوردنش!😁 معلوم نیس اون داره غذا میخوره،یا غذا اونو میخوره!😆 محمدحسام تا این لحظه ۱۱ماه و ۲۶ روز سن دارد.😚❤ ...
4 مهر 1398