محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 8 سال و 24 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

شما مرا جان و جهانید😍♥️🥰

هشت ماهگی آقاحسام.😘

آقا حسام گلم،نفس مامان،پایان هشت ماهگیت مبارک باشه.😘 واسه این ماه هرکاری کردم بخوابی ک به شیوه ی ماهگردهای قبلیت ازت عکس بندازم موفق نشدم و سریع مینشستی و در میرفتی!😀❤ گل پسرکم توی این یکماه ماهرانه چهاردست و پا میرفتی.برای نشستن هم خیلی جالبه ک اصلا هیچ دوره ای😘 نیازی ب بالشت و تکیه گاه نداشتی و هزار ماشالله خیلی زود یادگرفتی بدون کمک بشینی.از تک پله ی آشپزخونه و حمام هم میتونی بالا بری و پایین بیای👏👏 دومین دندونت هم دقیقا در روزی ک ۸ ماهه شدی جوونه زد.❤ از اواسط ماه،یعنی وقتی ۷ ماه و نیم بودی.دستتو ب وسایل و مبل و ... میگرفتی و ب تنهایی می ایستادی💟 یکی از اداهای جدیدت این بود که،بینیتو از ب...
18 خرداد 1398

دومین دندون آقاحسام😘

دومین مروارید آقاحسام دقیقا در هشتمین ماهگرد تولدش جوونه زد. تا الان که جوونه زدنِ هر دندونش یه پروسه ی طولانی و نسبتا سخت بوده!فکر نمیکردم بین رویش دوتا دندونش یه ماه وقفه بیفته😉 امیدوارم دندونهای بعدی راحتتر جوونه بزنن و گل پسرم اذیت نشه.😘   عکسای بالارو سمانه دخترخاله،توی اولین دورهمی بعد از فوت بی بی،از حسام گرفته بود و واسم فرستاد.😉😘 اینجا بخاطر عوارض قبل از دندون درآوردن،بیحال بودی.الهی مامان ب فداتون ک برای هر دندون چقدر اذیت میشید.❤ این عروسکو یاسمن دخترخاله،توی یه مغازه اصفهان دیده بود.خاله عکسشو توی گروه واتساپ فرستاد و گفت اگه گفتید این عروسک شبیه کیه؟؟!! همه گفتن حساااااام!😂💋❤ &n...
10 خرداد 1398

جام جم

دیشب با بچه ها و آجی امل رفتیم جام جم ماهشهر. از چند روز قبل قولشو ب محیا داده بودیم،چندبار هم قصد کردیم بریم ک نشد.....واسه همین محیا کلی ذوق داشت ک بالاخره داریم میریم.😅 حسامم لابد از ذوقش صندلیو گاز میگرفت!!😅😅 اول رفتیم واسه محیاخانم لباس ژیمناستیک گرفتیم.   بعدشم رفتیم کلبه سحرآمیز و محیا یه عااالمه بازی کرد و خوش گذروند.😘 انگری بردزو واسه بار اول بود بازی میکرد.همون بار اول هم برنده شد.و بن جایزه گرفت.😘 اول فریزبی کمی ترسید.ولی وقتی تموم شد،گغت بازم میخاد سوار شه!😁 حسام هم از اونهمه نور و آهنگ و بچه ها خوشش اومده بود.😁 ...
5 خرداد 1398
1918 17 14 ادامه مطلب

عقد آجی امل!

هرکی محیارو میشناسه،بدون شک از علاقه ی محیا به آجی امل خبر داره! آجی امل یه عمه ی بینظیره ک محیا عاشقشه! اونقدر دوسش داره،ک بهش میگه آجی!و قلبا هم باور داره ک عمش نیست و خواهرشه!😉 چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت،بله برون آجی امل بود.همه کنجکاو واکنش محیا بودند.😅 قبلا هروقت بحث خواستگاری یا ازدواج آجی امل ب میون میومد،محیا بغض میکرد و میگفت آجی هیچوووووقت نباید ازدواج کنه!😁 همه ی نگرانیش هم از این بابت بود که بعد از ازدواج،آجی امل دیگه نتونه زیاد خونمون بمونه!😉 آخه هروقت میرفتیم خونه ی مامان بزرگش،آجی رو با خودش میاورد و چند روز خونمون میموند.گاهی پیش میومد آجی ۲۰ روز خونمون مونده بود و باز هم محیا راضی نمیشد برگرده!😁 علاق...
3 خرداد 1398

گرگیعان-رمضان ۹۸

گرگیعان یا قرقیعان نام یک آیین سنتی رایج در جنوب خوزستان، استان هرمزگان، عراق، بحرین، کویت، و شرق عربستان (احساء و قطیف) و امارات متحده عربی است که در شهریور ماه ۱۳۹۵ به عنوان میراث معنوی مردم عرب ایران به ثبت ملی رسید. در شب پانزدهم ماه رمضان، بچه‌های کوچک پس از افطار، لباس‌های محلی خود را پوشیده، معمولا پسران دشداشه پوشیده و دختران عبای عربی بر سر می‌کنند و با شور و شعف برای جمع‌آوری عیدی و شیرینی ماه رمضان به درب خانه‌های اطراف می‌روند. ما هم مطابق هرسال،تدارک مختصری برای گرگیعان دیدیم که بچه هایی که میان درب ...
31 ارديبهشت 1398
1015 19 13 ادامه مطلب