محیامحیا، تا این لحظه: 7 سال و 23 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

آنی،محیام دو ساله شده!!

1393/10/10 1:48
563 بازدید
اشتراک گذاری

این عکس مربوط ب سفر مرداد ماهمونه!تو بغلم خواب بودی.بابا واسم گل آورد.گذاشتمش کنار موهات،بنظرم خیلی خوشگل شده بودی.از بابا خاستم ازت عکس بگیره!قبول نمیکرد و میگفت حالت خوبی نیست،دوست ندارم!!ایشالا عمرت طولانی عسل مامان.

همون موقع آنی اومد کنارمون و پرسید:خاله امسالم واسه محیا جشن تولد میگیری؟گفتم:آرههه حتما!گفت:خاله هرسال واسش جشن بگیر!!

امسال اما جای خالی آنی اونقدر واسم سنگین بود ک نتونستم ب خواسته ش عمل کنم.

خاله ناهید گفت جشن بگیر و بچه هارو دعوت کن....اما خاطرات جشن پارسال ک همش پر بود از خنده های آنی بدجور عذابم میده.

آنی....عزیزم،محیام دو سالش شده.شیرین زبونیاش بیشتر شده.یادته چقدر ذوق میکردی ک میتونه چندتا کلمه بگه؟الان یه عالمه کلمه و جمله بلده.اما تو نیستی ک بشنوی و ذوق کنی!

آنـــــــــی الهی خاله دورت بگرده محیا هنوز یادت میکنه.هنوز میگه بلیم آنی!!هنوز عزیزترین عروسکش همونیه ک تو بهش هدیه دادی!

آنــــــــــی خاله جون،بدجوری دلتنگ خنده های شیرینتم.چرا نمیای ب خوابم؟نمیگی خاله دلتنگته؟نمیگی دلم میشکنه؟

آنــــــــــــــــــــی خاله دلتنگتـــــــــــــــــــــــم

یادته تابستون چندتا برگه دادی بهم و گفتی هروقت محیا خاست روی دیوار نقاشی کنه اونارو ب دیوار بزنم؟بهت گفتم هنوز زوده و هروقت ب اون سن رسید ازت میگیرم.خیلی اصرار کردی ک ازت بگیرم و میگفتی "شاید اونموقع نداشته باشیم" دوشب قبل محیاروی دیوار خط کشید....یاد مهربونیت افتادم و اشک امونمو برید...حالا برگه هارو دارم،اما تورو ندارم....با جای خالیت و خاطراتت چ کنم؟حتی فکرشم نمیکردم دیگه نباشی....

آنی میدونم هنوز میای دیدن محیا....چند وقت پیش مشغول آشپزی بودم،محیام مشغول بازی بود.یهو با خوشحالی اومد کنارم و گفت آنی اومد!!گفتم:مامان آنی نیس!!دستمو کشید و منو برد توی هال و میگفت"آنی" پرسیدم کجاست؟گفت:حیاط!وقتی رفتیم توی حیاط گفت:آنی رفت!!خوشحال بود و میخندید.شک ندارم ک تو اومده بودی دیدنش.ممنون ک دل محیامو شاد کردی.ممنون ک نذاشتی بیشتر از این دلتنگت بمونه.

ولی آنی یه نگاهی ب دل خاله بکن،ببین چقدر دلتنگتم....بگو چطور با دلتنگیت کنار بیام؟

آنی جونم میتونی دعاکنی؟میشه من دعاکنم تو آمین بگی؟

دعاکن خدا ب مادرت صبر بده،دلشو آروم کنه....از داغ دوریت خیلی پیر و شکسته شده.آنی دعاکن خدا ب محیام عمر باعزت بده...دعا کن محیام همیشه تنش سالم باشه....دعاکن خدا هیچوقت منو با محیام امتحان نکنه چون امتحان نشده میگم من ردم!دعا کن محیام همیشه لبش خندون باشه،هیچوقت داغشو نبینم....آمین یا رب العالمین

پسندها (2)

نظرات (8)

مامان الی(الهام)
12 دی 93 19:50
واااااااااااای فاطمه غرق اشک شدم وااای خدای من من خیلی دل نازکم ها به جان محیام فقط شر شر اشک ریختم ا این پست ات جاش بهشته قطعا چه خوب که به دیدن محیاجونم اومده... دل لرزید خییییییلی دلم گرفت این روزها حساس شدم سر همون طوفااان... زودی اشکم رمیاد
مامان الی(الهام)
12 دی 93 20:08
اون روز اومدم سریع تبریک تولد گذاشتم و نخونده رفتم انگار اصلا ثبت نشده نه؟!
مامان راحله
13 دی 93 15:13
الهی بگردم ... ان شالله خدا به مادرش صبر بده ... چی میکشه؟
مینا مامان روشا
13 دی 93 16:07
نمیدونم چی بگم امیدوارم یه آمین زیبا پای دعاهات نوشته بشه.
مامان دردونه
15 دی 93 16:54
امیدوارم مادرش بتونه با این درد بزرگ کنار بیاد...خیلی سخته آمین هم برای دعای شما
مامان نرگس
20 دی 93 1:11
فاطمه جون از غمت اشک ریختم..... واقعااااااا سخته..هنوزم اون روزیکه پستتو خوندم واسه آنی یادمه گاهی یادش میفت.... الانم که عکسشو دیدم دلم لرزید.... اشکم وانمیسته.....خدا به دل مادرش صبر بده......خیلی سخته خیلی انشاله خدا محیا رو واست نگه داره.........امین
mmane mahya
20 دی 93 22:09
salam khanomi in matlabet ashkamo dar avorde khaharzadaton chi shode/? to webam montazeretam
مامان مبینا
30 دی 93 16:08
انشالله خدا محیا جونی رو برات نگه داره از اخرای پستت دلم خیلی گرفت عزیزم خدا به مادرش صبر بده بوس واسه محیا جونی