محیامحیا، تا این لحظه: 7 سال و 23 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

نازنین محیام بیست و دوماهه شده!

1393/8/19 13:50
426 بازدید
اشتراک گذاری

lمحیا

بیست و دوماهگی گل دخترم با ایام محرم مصادف شد.انشالله در پناه حق،از محبان حسین(ع) باشی.

محیا

اولین شبی ک همراه بابا رفتیم دسته های عزاداری،خیلی برات تازگی داشت.با ریتم طبل و سنج دست میزدی و حرکات موزون انجام میدادیniniweblog.com!!ولی بعد از اینکه واست توضیح دادیم ک چطور باید عزاداری کنی،ب محض شنیدن صدای دسته و هیئت میگی اُسیـــن اُسیـــن(حسین حسین)و با دستای کوچیک و خوشگلت سینه میزنی.

محیا

با شروع بیست و دو ماهگی خیلی راحت تونستی جمله های چهارکلمه ای مثه "عمو یه ماست بده!"رو بسازی و بکار ببری.

تفاوت کلماتی مثه "بزرگ" و "زیاد" و "کوچیک" و همچنین تفاوت افعالی مثه "بشین و نشست" و "بخور و خورد" و "میاد و اومد" رو متوجه شدی و میتونی کاملا بجا ازشون استفاده کنی.niniweblog.com

محیا

93/7/29ساعت5/15صبح با باد و بارون آشنا شدی!!ولی چون با قطعی برق و تاریکی همزمان شد،از هیچکدومشون خوشت نیومد!!niniweblog.com

میتونی از یک تا ده رو تنهایی بشماری.مفهوم دوتارو متوجه شدی و چیزی ک دوتا باشه میگی"دات"niniweblog.com

خیلی کنجکاوی و دوست داری چیزای جدید یاد بگیری،ب هرچیزی اشاره میگنی و میپرسی:"این؟" و بعد از اینکه اسمشو گفتم تکرار میکنی.گاهی این "این؟" پرسیدنات ب 20-30بار متوالی هم میرسه!!

اولین رنگیو ک یاد گرفتی بنفش بود.میگی"مَـــمَــش"بعد از اون سبز و آبی رو هم یاد گرفتی و تشخیص میدی.

محیا

خاله بازی میکنی!!!عروسکاتو میشونی کنارت و واسشون چای میریزی و الکی ظرف خالی رو میذاری جلوشون و ادای خوردنو در میارید و میگی:اَفـــا(بفرما)،نَــــمنــون(ممنون)

البته اینهمه ی شیرین زبونی و شیرینکاری روی دیگه ای هم داره!!!خیلی لج باز شدی!وقتی میخوایم بریم بیرون حاضر نمیشی بیشتر از چندثانیه کلاه یا روسری سر کنی niniweblog.comو هربار با هزار زور و زحمت و ترفند لباساتو عوض میکنم.امان از وقتی ک از لباسی خوشت بیاد.....یا هزار و یک مکافات و نقش بازی کردن و قصه گفتن و گاهی هم بزور متوسل شدن اون لباسو عوض میکنی!!niniweblog.com

محیا

محیا

محیا

همین امروز بخاطر اینکه حاضر نمیشدی لباستو عوض کنی و اصرار داشتی یه لباس تابستونی بپوشی و سیاست و تشویق و تطمیع و تهدید هم افاقه ای نکرد،قید رفتن خونه ی مامان بزرگو زدم و نرفتیم!!دل کندن واست خیلی سخته و هرکی بیاد خونمون ک تو ازش خوشت بیاد موقع رفتن عزای عمومی داریم!!جیـــــــــــــــــــــغ و داد و گریه ی از ته دل!!niniweblog.com

خرابکاریات خیلی زیاد شده.چندبار لاک روی فرش ریختی،موقع آشپزی وسایلو ازم میخوای و کلی اذیتم میکنی niniweblog.com.اسباب بازیاتو همه جا پخش میکنی و اجازه نمیدی جمشون کنم.بشدت دوست داری مستقل باشی.پارک ک میری اجازه نمیدی کمکت کنیم و خودت ب تنهایی از بزرگترین سرسره ی پارک بالا میری!

محیا

خوابت کم شده niniweblog.comو دائم بیدار میشی و شیر میخوای.از فرط بیخوابی همه ی استخونام درد میکنهniniweblog.com.طی روز هم دفعاتی ک شیر میخوای زیاده.همه توصیه میکنن از شیر بگیرمت و یه نفس راحت بکشم ولی دلم نمیاد کمتر از دوسال شیرمادر بخوری و با وجود اینه واقعا اذیتم میکنی اما شیره ی جونم نوش جونت باشه عسل مامان.امیدوارم با دوسال کامل شیرخوردن درآینده بدنی سالمتر و مقاومتر داشته باشی.niniweblog.com

خلاصه اینکه گل دختر مامان،ک نفسم ب نفسش بنده هرچه بزرگتر میشه بلاتر و شیطون تر میشه niniweblog.comمامان ب فدای نازنین محیاش.niniweblog.comniniweblog.com

پسندها (6)

نظرات (8)

مامان نرگس
19 آبان 93 14:22
به به محیا خانمی ما کلی بزرگ و خانم شده کلی کارای جدید....باریکلا خاله ولی اخه خاله جون ساعت5/15 صبح وقت یادگیری عزیزم.. ممش......جانمممممم
مامان راحله
19 آبان 93 16:02
فدای شیطون بلا بشم من ... خدا حفظت کنه گلم
مامان آنيسا
22 آبان 93 15:15
سلام فاطمه جون خوبی دختر نازی داری خدا حفظش کنه ببوسشلینک شدی
مامان آیسو وآیسا
24 آبان 93 17:36
22 ماهگیت مبارک ک مهیا جووووووون[ماچ
مامان گلشن
24 آبان 93 22:44
ای عزیزم شیرین عسل خدا خودش مراقبت باشه
مامان فاطمه
25 آبان 93 16:23
سلام به مامان مهربون محیای نازم... خوبین؟خوشین؟دلمون حسابی براتون تنگ شده بود قربونت برم محیا جونم 22 ماهگیت مبارک باشه خاله جون ممش گفتنتو قربون عکسات خیلی ناز بود
مامان یاسی
26 آبان 93 0:04
منم اصلا دلم نمیاد قبل دو سالگی یاسی رو از شیر بگیرم
مینا مامان روشا
26 آبان 93 14:49
عزیزم 22 ماهگیت مبارک آفرین دخمل باهوش و زرنگ