محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 25 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 7 ماه و 27 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

ماراتن پرستاری!!

1392/8/29 8:47
794 بازدید
اشتراک گذاری

                 محیای بیحال

یکشنبه شب رفتیم خونه مامان جون،اونقدر بی تابی کردی ک نیم ساعت بیشتر نموندیم.تا ب حال سابقه نداشت اینقدر بیقرار باشی!

دمای بدنت ک بالا رفت فهمیدم بهونه گیریت بی دلیل نبوده!تبت بیشتر و بیشتر شد تا اینکه ساعت یک نصفه شب ب 39/5درجه رسید!!خیلی ترسیدیم.با استامینوفن و پاشویه تبتو پایین آوردیم اما از ترس اینکه خدای نکرده تشنج کنی حتی یک دقیقه من و بابایی پلک روی هم نذاشتیم.تو فقط بغلم آروم میگرفتی و توی خواب ناله میکردی و دلمونو آتیش میزدی.

 ماراتن پرستای

فردا صبحش دیگه حاضر نشدی شیر بخوری.تبت بهتر شده بود ولی همچنان بیقراری میکردی.آبریزش بینی و سرفه هم شروع شد.حتی برای یک دقیقه هم حاضر نمیشدی از بغلم جدا شی.برای آروم کردنت لالایی میخوندم و راه میرفتم.

ماراتن پرستاری

هوای سرد و باد و بارون منو برای دکتر بردنت مردد میکرد.وقتی حاضر نشدی کلاه و جوراب بپوشی،مطمئن شدم بیرون رفتن حالتو بدتر میکنه.تمام علائم و نشانه ها+وزن و یه سری اطلاعات ک میدونستم ب درد دکتر میخوره روی کاغذ نوشتم و دادم بابایی ک بره دکتر و با توجه ب وضعیتت اگه دکتر صلاح دونست حضوری ویزیتت کنه.خدارو شکر دکتر گفت نیازی نیست و دارو تجویز کرد.

چی خیال کردی گلم؟مامانی کارشو بلده!

ماراتن پرستاری

سخت ترین قسمت اینروزا ن کمردرد و پادردیه ک بخاطر بغل کردنت گرفتم و نه دو شبانه روز بیخوابی مداوم من و باباست،سختترینش وقتیه ک حاضر نیستی دارو بخوری و مجبوریم ب زور ب خوردت بدیم!

نمیدونی چقدر از دیدن اشکات شکسته میشیم.نمیدونی شنیدن ناله هات توی خواب چ آتیشی ب دلمون میزنه.

محیاروی پای من

محیایِ من،نفسِ من دو روزه خنده های شیرینتو ازمون دریغ کردی.دیشب ب بابایی گفتم:"دلم واسه خنده هاش تنگ شده.دلم واسه شنیدن "تیکوتیکو"هاش لک زده..." و یهو بغضم ترکید.

دخترکِ شیرینم بدون تو،بدون نگاههای قشنگت،بدون خنده های شیرینت دنیا با تموم قشنگیاش برام یه کابوسه!

دردو بلات ب جونم،زودتر خوب شو.دلم واسه خرابکاریات تنگ شده نفسِ مامان.زودتر خوب شو نازنینِ من،مامان طاقت مریضیتو نداره...

پ.ن1:خدایا شکرت ک محیای من همیشه  سالمه و گاهی مریض میشه،شکرت ک مریضیش ساده و گذراس،شکرت بخاطر همه ی داده ها و نداده هات.خدایا،محیا همه ی زندگیِ ماست....همه ی زندگیِ مارو در پناهِ خودت حفظ کن!

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
نظرات (33)
مامان محیا
28 آبان 92 21:38
الهی من بمیرم این مریضی ها توی این فصل بد میاد به جون این طفل معصوم ها قربون شبرم تو این عکسا از شادابی و خوشحالی اش خبری نیست
مامان محیا
28 آبان 92 21:39
منم وقتی محیا مریض میشه یاد این میافتم که باید هرروز به خاطر سلامتیشون شکر خدارو بکنیم
مامان لي لي
29 آبان 92 3:05
به پاس خوبیهایت هربار كه از ذهنم میگذری لبخند پرمهر خدا را برايت آرزو ميكنم......
مامان لي لي
29 آبان 92 10:34
الاهي فداي اون چشماي معصومت بشم خاله كه بي حال شدن، الاهي فدات شم كه مريض شدي خاله جون، اميدوارم زودتر خوب شئ و دل مامان فاطمه و مارو شاد كني😘
مامان فاطمه
29 آبان 92 11:22
الهی قربونت برم من خاله که مریض شدی.وای خدایا من که حاضرم روزی صدبار مریض بشم ولی دخملی مریض نشه.واقعا مریضی بچه ها خیلی سخته.خدا قوت پرستار
مامان نرگس
29 آبان 92 11:59
الهی قربونت برم خاله که مریض شدی فاطمه جون نگران نباش انشاله زود زود خوب میشه
مامان ماهان
29 آبان 92 12:32
خصوصي
مامان محیا
29 آبان 92 17:13
پروردگارا مرا بضاعت بقدریست که نمیدانم در حق عزیزانم چه دعایی بکنم اما میدانم که تو از حال آنان آگاهی ،پس بهترینها را برایشان آماده ساز که خزانه تو هرگز تهی نمیگردد.
الهام مامان محیا
29 آبان 92 18:09
وااااااااااااای چقدر آم ناراحت میشه وقتی دوستاش پستی از بی حالی نی نی ها میذاره ایشالله که زودی خوب شه منم تازه این دوران رو پشت سر گذاشتم ومیدونم چی میگی ... دل آدم کبابا میشه وقتی بچه مریض شه غصه نخور عزیزم به قول خودت گذراست و به زودی یه پستی از شیطنتهاش و خرابکاری جدیدش میذاری و دلمون وا میشه مدرسه هم میری یا مرخصی گرفتی؟ قربون مامان پرستار
مامان مریم
30 آبان 92 12:41
وااااای قربون این مامان با احساس برم من...منم مثل خودتم اون چند روزی که مهتاب مریض میشه همش گریه میکنم...افسرده ام داغونم...خوب میشه عزیزم بیماری واسه بزرگ شدنشه ...خداروشکر کن که بدنش اونقدر قوی هست که مبارزه کنه...ایشاله خیلی زود برات میخنده و باز آویزونت میشه خصوصی

مطالب پیشنهادی از سراسر وب