محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 8 ماه و 21 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 11 ماه و 23 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

ماراتن پرستاری!!

1392/8/29 8:47
884 بازدید
اشتراک گذاری

                 محیای بیحال

یکشنبه شب رفتیم خونه مامان جون،اونقدر بی تابی کردی ک نیم ساعت بیشتر نموندیم.تا ب حال سابقه نداشت اینقدر بیقرار باشی!

دمای بدنت ک بالا رفت فهمیدم بهونه گیریت بی دلیل نبوده!تبت بیشتر و بیشتر شد تا اینکه ساعت یک نصفه شب ب 39/5درجه رسید!!خیلی ترسیدیم.با استامینوفن و پاشویه تبتو پایین آوردیم اما از ترس اینکه خدای نکرده تشنج کنی حتی یک دقیقه من و بابایی پلک روی هم نذاشتیم.تو فقط بغلم آروم میگرفتی و توی خواب ناله میکردی و دلمونو آتیش میزدی.

 ماراتن پرستای

فردا صبحش دیگه حاضر نشدی شیر بخوری.تبت بهتر شده بود ولی همچنان بیقراری میکردی.آبریزش بینی و سرفه هم شروع شد.حتی برای یک دقیقه هم حاضر نمیشدی از بغلم جدا شی.برای آروم کردنت لالایی میخوندم و راه میرفتم.

ماراتن پرستاری

هوای سرد و باد و بارون منو برای دکتر بردنت مردد میکرد.وقتی حاضر نشدی کلاه و جوراب بپوشی،مطمئن شدم بیرون رفتن حالتو بدتر میکنه.تمام علائم و نشانه ها+وزن و یه سری اطلاعات ک میدونستم ب درد دکتر میخوره روی کاغذ نوشتم و دادم بابایی ک بره دکتر و با توجه ب وضعیتت اگه دکتر صلاح دونست حضوری ویزیتت کنه.خدارو شکر دکتر گفت نیازی نیست و دارو تجویز کرد.

چی خیال کردی گلم؟مامانی کارشو بلده!

ماراتن پرستاری

سخت ترین قسمت اینروزا ن کمردرد و پادردیه ک بخاطر بغل کردنت گرفتم و نه دو شبانه روز بیخوابی مداوم من و باباست،سختترینش وقتیه ک حاضر نیستی دارو بخوری و مجبوریم ب زور ب خوردت بدیم!

نمیدونی چقدر از دیدن اشکات شکسته میشیم.نمیدونی شنیدن ناله هات توی خواب چ آتیشی ب دلمون میزنه.

محیاروی پای من

محیایِ من،نفسِ من دو روزه خنده های شیرینتو ازمون دریغ کردی.دیشب ب بابایی گفتم:"دلم واسه خنده هاش تنگ شده.دلم واسه شنیدن "تیکوتیکو"هاش لک زده..." و یهو بغضم ترکید.

دخترکِ شیرینم بدون تو،بدون نگاههای قشنگت،بدون خنده های شیرینت دنیا با تموم قشنگیاش برام یه کابوسه!

دردو بلات ب جونم،زودتر خوب شو.دلم واسه خرابکاریات تنگ شده نفسِ مامان.زودتر خوب شو نازنینِ من،مامان طاقت مریضیتو نداره...

پ.ن1:خدایا شکرت ک محیای من همیشه  سالمه و گاهی مریض میشه،شکرت ک مریضیش ساده و گذراس،شکرت بخاطر همه ی داده ها و نداده هات.خدایا،محیا همه ی زندگیِ ماست....همه ی زندگیِ مارو در پناهِ خودت حفظ کن!

 


پسندها (1)

نظرات (37)

مامان محیا
28 آبان 92 21:38
الهی من بمیرم این مریضی ها توی این فصل بد میاد به جون این طفل معصوم ها قربون شبرم تو این عکسا از شادابی و خوشحالی اش خبری نیست
مامان محیا
28 آبان 92 21:39
منم وقتی محیا مریض میشه یاد این میافتم که باید هرروز به خاطر سلامتیشون شکر خدارو بکنیم
مامان لي لي
29 آبان 92 3:05
به پاس خوبیهایت هربار كه از ذهنم میگذری لبخند پرمهر خدا را برايت آرزو ميكنم......
مامان لي لي
29 آبان 92 10:34
الاهي فداي اون چشماي معصومت بشم خاله كه بي حال شدن، الاهي فدات شم كه مريض شدي خاله جون، اميدوارم زودتر خوب شئ و دل مامان فاطمه و مارو شاد كني😘
مامان فاطمه
29 آبان 92 11:22
الهی قربونت برم من خاله که مریض شدی.وای خدایا من که حاضرم روزی صدبار مریض بشم ولی دخملی مریض نشه.واقعا مریضی بچه ها خیلی سخته.خدا قوت پرستار
مامان نرگس
29 آبان 92 11:59
الهی قربونت برم خاله که مریض شدی فاطمه جون نگران نباش انشاله زود زود خوب میشه
مامان ماهان
29 آبان 92 12:32
خصوصي
مامان محیا
29 آبان 92 17:13
پروردگارا مرا بضاعت بقدریست که نمیدانم در حق عزیزانم چه دعایی بکنم اما میدانم که تو از حال آنان آگاهی ،پس بهترینها را برایشان آماده ساز که خزانه تو هرگز تهی نمیگردد.
الهام مامان محیا
29 آبان 92 18:09
وااااااااااااای چقدر آم ناراحت میشه وقتی دوستاش پستی از بی حالی نی نی ها میذاره ایشالله که زودی خوب شه منم تازه این دوران رو پشت سر گذاشتم ومیدونم چی میگی ... دل آدم کبابا میشه وقتی بچه مریض شه غصه نخور عزیزم به قول خودت گذراست و به زودی یه پستی از شیطنتهاش و خرابکاری جدیدش میذاری و دلمون وا میشه مدرسه هم میری یا مرخصی گرفتی؟ قربون مامان پرستار
مامان مریم
30 آبان 92 12:41
وااااای قربون این مامان با احساس برم من...منم مثل خودتم اون چند روزی که مهتاب مریض میشه همش گریه میکنم...افسرده ام داغونم...خوب میشه عزیزم بیماری واسه بزرگ شدنشه ...خداروشکر کن که بدنش اونقدر قوی هست که مبارزه کنه...ایشاله خیلی زود برات میخنده و باز آویزونت میشه خصوصی
مامان نرگس
30 آبان 92 18:42
فاطمه جون محیاجونم چطوره؟ بهتر شده؟
مینا مامان روشا
1 آذر 92 17:25
عزیزم ایشالا تا الان خوب خوب شده باشی امان از سرماخوردگی.روشای منم چند روزی درگیرش بود... بچه ها وقتی مریض میشن آدم خیلی غصه میخوره آخه فرشته های کوچولو نمیتونن بگن چشونه
مامان حنانه زهرا
1 آذر 92 20:45
اخی نازی ایشالله که زود زود خوب بشی عزیزم. گلم هم خودم هم دخترم هردوالان مریض شدیم.التماس دعا
مامان لي لي
1 آذر 92 22:55
دلهره هايت را ازياد ببراينجا دلي هست كه براي آرامشت دستي به آسمان دارد
مامان لي لي
1 آذر 92 23:42
محيا جونم چه طوره؟؟ بهتر شده انشالله ؟؟؟ ببوسش😘😘😘😘
مامان لي لي
1 آذر 92 23:43
اره عزيزم عشق خريدم نه از نوع مريضش 😭😭😭 حتي وقتي ناراحت و عصبيم بيشتر دوست دارم خريد كنم
مامان آوا
2 آذر 92 18:08
عزیزم سلام الهی وای این ویروسها رو که نمیشه گفت ویروس باید بهشون بگی کنه میچسبن به آدم و ول کن ماجرا نیستن مواظب محیا جونم باش نزار بیشتر از این مریضیش ادامه دار بشه فدای این قیافه ی حق به جانبش بشم
مامان لي لي
3 آذر 92 6:31
حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم باز کـــنار تـــو می افتد ...
مامان الینا
3 آذر 92 9:03
الهی بگردم الان چطوره مامانی بهتر شده؟؟؟؟این مریضی بچه ها واقعا ادم رو از پا در میاره عزیزم اگر بهش استامینوفن میدی از شربت سوسپانسیون استامینوفن با طعم پرتقالی استفاده کن تو اب پرتقال حلش کن و بهش بده خیلی خیلی بهتر میخوره انشاالله بهتر بشه شلغم رو هم فرموش نکن هوا که سرمیشه شلغم روی بخاری پای ثابت خونه ماست همینطور شریت اویشن
الهام مامان محیا
3 آذر 92 11:29
حال محیا جونیم خوب شده؟ خدا قوت پرستار چه خبرا؟.... بیا و خبری بده
منصوره مامان زهره
4 آذر 92 10:32
الهی زود زود خوب شی خاله جون!!! فاطمه جون خدا بهت توان مضاعف بده که می دونم سخت تر از مریض داری دیدن مریضی بچه است!
مامان حلما
4 آذر 92 16:19
سلام الهی خاله دورت بگرده نبینم مریض باشی. خیلی بده بچه های کوچولو مریض بشن مامان ها هم که طاقت درد پاره تنشون روندارن از یه طرف پرستاری میکنن و از طرف دیگه غصه میخورن. امیدوارم محیا گلی خوب و سرحال شده باشه مامانی بیا یه خبری از حالتون واسم بذار
مامان آوا
4 آذر 92 20:42
کجایی خانوم جون اصن خبری ازت نیست محیای نازم چطوره؟
مهدیه ( مادر دختری)
5 آذر 92 10:02
تی جاااااااان! خاله فدای اون چهره ی کسل و بی حالت بشم!
مامان محیا
5 آذر 92 22:23
بابا کجایی من خیلی وقته آپیدم هااااااااا
مینا مامان روشا
6 آذر 92 20:40
خدا رو شکر محیا جون بهتره. مامانی زودی بیا که دلمون واستون تنگ شده
مامان آوا
7 آذر 92 12:28
سلام عزیزم خوبی؟خداروشکر که محیای نازم بهتر شده تو سر نزده هم واسمون عزیزی عزیزم پس هم ولایتی رو واسه چی میخوان؟
مرضیه مامان محیا
7 آذر 92 12:31
سلام فاطمه جون خسته نباشی عزیزم چقدر این دخترا شبیه همند مثل اینکه باهم مسابقه گذاشتند یکی یکی دارن مریض میشن ایشاا... که دیگه تا آخر زمستون مریض نشن من که از پا دراومدم. الهی خاله قربونت برم محیاجونم نمیدونی چقدر ناراحت شدم وقتی فهمیدم دخترمون مریض شده و تب داشته واقعاً درکت میکنم خداکنه دیگه از این مریضی ها پیش نیاد اینم یه عالمه بوس از طرف محیای ما به محیای شما
الهام مامان محیا
8 آذر 92 22:12
خدا رو شکر عزیزم خوشحال شدم منتظرتون هستیم
مامان لي لي
9 آذر 92 4:03
عاشق پسر خاله ي، کلاه قرمزیم! دیدی رفته بود يك کیک مسموم رو تنهایی خورده بود تا بقیه مریض نشن! 
بهش گفتن: خب چرا ننداختی دور؟گفت خب مورچه ها میخوردن! مريض ميشدن!!به مورچه که نمیشه سرم وصل کرد.اين يعنی آخر معرفت به یاد همه ي رفقای با معرفت كه هيچ وقت از يادمون نميرن و تو با معرفت ترين خواهر مني😘😘😘😘😘
مامان لي لي
9 آذر 92 4:04
خداروشكر انشالله ديگه مريض نشه...... خسته نباشي
مامان نرگس
10 آذر 92 18:30
خداروشکر که محیای عزیزمون خوبه...منم چند روزی نبودم و خوشحالم که الان خوبه
مامان ماهان
10 آذر 92 22:22
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟ بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست
مادر امیدوارمادر امیدوار
25 شهریور 98 6:27
اوه اوه بلا دور باشه از محیاگلی
مادر امیدوارمادر امیدوار
25 شهریور 98 6:27
سلامتی بزرگترین نعمته
مادر امیدوارمادر امیدوار
25 شهریور 98 6:27
انشالله همیشه سلامت باشه
مادر امیدوارمادر امیدوار
25 شهریور 98 6:28
خصوصی رو چک کن گلم