محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 25 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 7 ماه و 27 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

گاهی منم کم میارم!

1392/8/25 22:56
603 بازدید
اشتراک گذاری

محرم

وقتی بعد از نیم روز سرو کله زدن با دانش آموزای جورواجور و گوش کردن ب توقعات تکراری و بیجای مدیر می رسم خونه و حتی فرصت نمیکنم یه لیوان آب بخورم،وقتی از دست شیطنتهای تو مجبور میشم ناهارمو سرپایی بخورم،وقتی با وجود خستگی زیاد مجبورم بیدار بمونم و سرگرمت کنم،وقتی بخاطر تو خیلی از مهمونیهارو نمیرم و از دستم دلخور میشن،وقتی مجبور میشم در حالیکه تورو بغل گرفتم آشپزی کنم و ب کارای خونه برسم،وقتی دلم گرفته و بخاطر تو و بابایی باید تظاهر کنم خوبم .....از خودم می پرسم "مادر" شدن یه پاداشه یا تاوان؟

محیا

گاهی فکر میکنم شاید هنوز برای "مادر" شدن زود بود.مسئولیتهای سنگین مادری اونقدر دور از انتظارم بود ک گاهی تنها آرزوم توقف چند لحظه ایِ زمانه!!سکوت و آرامشِ محض،شاید بتونه ذهن و جسمِ خسته ی منو کمی آروم کنه!

محرم

 

محیایِ من،نفس من، منو ببخش اگه گاهی از مهربونیام کم میکنم.منو ببخش اگه گاهی یادم میره داشتنت چقدر باشکوهه و بودنت چقدر عزیز.

لباس سبز محرم

میدونم امن ترین و پرمهرترین جایِ دنیا برای تو آغوشه منه ولی عسلکم منم ب استراحت نیاز دارم.منم گاهی خسته میشم و کم میارم.دخترکِ شیرینم کاش وابستگیت کمی کمتر بشه تا منم فرصت کنم گاهی ب خودم سر بزنم و با خودم خلوت کنم تا تجدید قوایی بشه برای "مهربان ترین" بودن و ماندن.

محرم

پ.ن1:میخواستم واسه محیام لباس مشکی بگیرم اما راستش دلم نیومد!!واقعا نیمتونم تن محیام سیاه ببینم.ب حرمت ماه محرم واسش لباس سبز گرفتم و عسلکم سبز پوشید.انشالله  رفتار و کردارش حسینی بشه.

پ.ن2:روز هفتم محرم شله زرد نذری داشتم.ب یاد همتون بودم.همه رو دعاکردم.ب نیت همه شله رو هم زدم و زیارت عاشورا خوندم.

پ.ن3:روز یکشنبه 19/8/92 ساعت 12/20محیایِ من برای اولین بار واضح و قشنگ گفت:ماما....... الهی مامان فدات بشه.دورت بگردم محیای من.نمیدونی چ احساس شیرینی داشتم.از خوشحالی بغلت کردم و یه عالمه بوسیدمت.پیشتر فقط وقت گریه میگقتی "ماما"..اونم با فاصله!!اما از روز یکشنبه تا الان دائم تکرارش میکنی منم با هربار شنیدنش قربون صدقت میرم و میبوسمت.

I LOVE YOU

پسندها (1)
نظرات (25)
مامان روشا
25 آبان 92 12:10
چقدر این لباس بهت میاد.بوووووس عسلکم مادر شدن با همه ی سختیاش واقعا شیرین و لذت بخشه .بهت حق میدم کار بیرون خیلی خسته ات میکنه ولی ایشالا محیا جوووون قول میده میذاره مامانش استراحت کنه...
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)⚛
پاسخ
مرسی گلکم،آره واقعا با وجود خستگی و اذیت شدن بازم مادرشدن شیرین و باارزشه
مامان لي لي
25 آبان 92 20:25
اي جان سقاي من عاشقتم چقدر بلوز و شلوار سبز بهت مياد خاله اي ، عزيزم منم مثل تو شاغلم و بعضي وقتا حوصله ي خودم و ندارم چه برسه اوارو ايشالله محيا از پيروان أمام حسين (ع) ميشه و..
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)⚛
پاسخ
مرسی عزیزم.انشالله
مامان لي لي
25 آبان 92 20:27
خصوصي رمز و برات گذاشتم خانومي🌸🌸🌸
مامان لي لي
25 آبان 92 20:30
نذرت قبول خواهري مرسي منم دعا كردي
مامان لي لي
25 آبان 92 20:34
تو خسته غير خسته بهترين مامان دنياييييييييي💛💛
مامان ماهان
25 آبان 92 21:04
نذرت قبول ممنونم كه به يادمون بودي عزيزم
مامان ماهان
25 آبان 92 21:06
خدا رو شكر كه محيا جونم ماما گفته اره واقعا احساس قابل توصيفي نيست خدايا ازت ممنونيم براي اين فرشته هاي زيبا
مامان ماهان
25 آبان 92 21:07
عكسهات عاليه خوشمل خاله فداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات بوسسسسسسسسسس
مامان لي لي
25 آبان 92 21:30
مرسي عزيز دلم بله خودمم به خاطر مامان محيا جون فرزانه جونم گذاشتم بش قول داده بود إغراق نداشتيما خواهري
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)⚛
پاسخ
بدون اغراق گفتم عزیزم خیلی جوونتر از اونی ک توی ذهنم بود اصلا بهت نمیاد متاهل باشی چ برسه ب اینکه بچه داشته باشی(بازم بدون اغراق گفتمااا)
منصوره مامان زهره
25 آبان 92 21:35
خب خستگی برا همه پیش میاد اما قشنگی مادر بودن همینه که سختیای همراشم برا آدم شیرینه هرچند همون لحظه حسش نکنیم
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)⚛
پاسخ
آره،ب قول مامان نرگس"برای خوشبختت بودن،مادر بودن کافیست" واقعا حتی نمیتونم تصور زندگی بدون محیا رو داشته باشم

مطالب پیشنهادی از سراسر وب