محیامحیا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 1 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

بستری شدن حسام.

1398/2/25 17:11
399 بازدید
اشتراک گذاری

خدارو هزاران هزار بار شکر،محمدحسام بعد از ۳ روز بستری،بسلامتی از بیمارستان مرخص شد.

یه دنیا ممنونم از مهربونیتون،از دعاهایی ک کردید و انرژی مثبتی ک فرستادید.😘❤😘

و اما.....آنچه گذشت:

عصر پنجشنبه،حسام کمی اسهال شد.گذاشتم ب پای دندون درآوردن و روز اول خیلی جدیش نگرفتم!

اسهالش ک بهتر نشد،بردیمش دکتر،اما افاقه نکرد.

علاوه بر اینکه اسهالش بیشتر شد،استفراغ و دلپیچه هم اضاف شد!

دیگه مطمئن بودیم ربطی ب دندون نداره و بازم بردیمش دکتر.

اینبار علاوه بر دارو،آمپول هم نوشت تا بالا نیاره و بتونه دارو خوراکی بگیره.

بازم فایده ای نداشت و گریه امونش نمیداد

روز یکشنبه اسهالش خیلی شدید شده بود و معدش حتی آبو هم پس میداد و یه ریز گریه میکرد.....

برای بار چهارم بردیمش دکتر و متخصص ب محض دیدنش گفت باید بستری بشه!!

من از اینکه گریه هاش بند نمیومد خیلی ترسیده بودم و همونجا ک دکتر گفت بستری،اشکام سرازیر شدن😢

حسام یه لحظه هم آروم نمیگرفت و همه ی مریضها با نگرانی نگاهش میکردن!

برگشتیم خونه ک وسایل لازمو برداریم....وارد خونه ک شدم رفتم روبروی عکس مامانم و صداش زدم و گفتم:مامان کمکم کن...مامان دعا کن پسرم بسلامت برگرده خونه.....و بخاطر گریه های حسام،منم گریه میکردم!!

سریع رفتیم بیمارستان،حالا هرکاری میکردند رگ حسام پیدا نمیشد!

الهی مامان فداش شه که هر سرنگی که به دست و پاش فرو میکردند،قلبم تیر میکشید و اشکم جاری میشد...

با دکتر تماس گرفتند و دکتر گفت اعزامش کنید اهواز!

پرونده رو گرفتیم و داشتیم از بیمارستان خارج میشدیم ک خانم نادرپور که یه پرستار با سابقه بود،اومد دنبالمون و صدام کرد.

گفت خواهرانه بهت میگم ممکنه بچت تا اهواز نمونه!!بیا هرجور شده واسش رگ پیدا کنم.

قول داد نذاره اذیت بشه و اگه دید نمیتونه بذاره بریم اهواز!!

خدارو شکر تونست توی پای حسامم رگ بگیره و حسام بستری شد!

دکتر روزی هزار سی سی سرم واسش نوشت.قسمت سخت ماجرا اونجا بود ک رگهای حسام ضعیف شده بودند و بعد از هرسرم رگش بسته میشد.سعی میکردند با تزریق آب مقطر بازش کنند.گاهی موفق نمیشدند و مجبور میشدند دنبال رگ جدید بگردند.....حسام جییییغ میزد و گررررریه میکرد و قلب من هزار تکه میشد و هر تکه در آتش میسوخت و همه ی وجودمو میسوزوند و میسوختم از گریه های بچم!💔

عصر روز دوم حال حسام بهتر شده بود...هنوز اسهال داشت،اما رنگ و روش برگشته بود و برای خاله ناهید خندید.

خدارو شکر شب بازم بهتر شد.

به پیشنهاد پرستار،روی ویلچر می نشستم و حسامو بغل میگرفتم و بابا سرم ب دست،مارو توی بخش میچرخوند و روحیه عوض میکردیم😉

صبح روز سوم دکتر یوسفی اومد و گفت تا ظهر بمونه و بازم دارو بگیره و بعدش مرخص بشه...

واااااای ک چقدرررر از شنیدنش خوشحال شدم....دوست داشتم حسامو بغل بگیرم و تا خونه بدوم و فریاااااد بکشم و به همه بگم حسامم خوب شده،حسامم میخنده و داره برمیگرده خونه!😄

محیایِ مامانی،شب اول بیخبر از بستری شدنِ حسام،خونه ی خاله زهرا خوابید و شب دوم اومد بیمارستان کنارمون.

حاضر نمیشد برگرده!😉

ب خاطر خلوت بودن بخش و آشنا بودن کادر،اجازه دادند محیا هم شب کنارمون بخوابه.

الهی مامان ب فدای هردوتون...الهی دورتون بگردم جگرگوشه های من.....درد و بلا ازتون دور باشه پاره های تنم😘😘😘

استاتوس بااحساس عمه خدیج،وقتی بیمارستان بودیم:

خدارو شکر الان حال حسام خوبه و سرحال شده.❤

پسندها (18)

نظرات (18)

مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
25 اردیبهشت 98 18:10
خداروشکر .خیلی خیلی ناراحت شدم انشاالله که گل پسر هیچ وقت مریض نهشه واین اخرین پست از مریضی باشه
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
ممنون گلم
انشالله
خدا عزیزانتو سلامت حفظ کنه😘
alice:))alice:))
25 اردیبهشت 98 18:24
الحمد الله که حالش خوبه ؛))
مهندس زهرا فرجیمهندس زهرا فرجی
25 اردیبهشت 98 20:01
سلام عزیزم خدارو هزاران بار شکر که گل پسرت خوب شده منم خیلی خوشحال شدم انشالله گه دیگه هرگز مریض نشه الهی آمین
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
ممنون عزیزم
شمالطف داری😘
انشالله
مامان ارشیا و پانیامامان ارشیا و پانیا
25 اردیبهشت 98 20:02
سلام. خدا رو شکر که جوجومون حالش خوب شده. فداش بشم که اینقدر اذیت شده..😘
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
ممنون عزیزم
دور از جونت گلم،سلامت باشی😘
★مادر بزرگ★★مادر بزرگ★
25 اردیبهشت 98 20:14
فدات بشم که این همه بخاطر بچه ات زجر کشیدی خدارو شکر که مرخص شد بهش برس مایعات زیاد بده انشالله که خوب میشه خدا هیچ مادری بر سر بچه اش زجر ندهد
خوسحال شدم برگشتید خونتون الان انلاین شدم دیدم😍😘
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
دور از جونتون عزیزدلم
خدارو هزاربار شکر
آمین برای دعاهای قشنگت😘
مامان آیسلمامان آیسل
25 اردیبهشت 98 22:46
خدارو شکر
سارابانوسارابانو
26 اردیبهشت 98 6:12
خداروشکر ک الان خوبه🤗
مامان پریمامان پری
26 اردیبهشت 98 11:54
عزیزم😘
خدا را شکر که ختم به خیر شده 😍
منم تمام این تجربیات بستری شدن و سرم و مشکل پیدا کردن رگ و پرستارای سنگ دل و گریه و جیغ دخترم و نگاه مظلوم و پر التماسش به من که مامان نجاتم بده از دست اینا را داشتم و باخوندن این پست تون اشکم دراومد واقعاٌ...
ولی باز جای شکر داره که به سلامت برگشتین خونه...همیشه شاد باشین و سلامت😘
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
واقعا تجربه ی سختی بود.
خدارو شکر که هم واسه من و هم شما ختم بخیر شد و بچه هامون بسلامت کنارمون هستند.
ممنون عزیزم.آمین برای دعای قشنگت😘
مامان و بابامامان و بابا
26 اردیبهشت 98 14:31
خدا رو شکر حسام جون بهتر شدن ... ماجرای  ناراحت کننده ای بود . الحمدلله که بخیر گذشته ... واقعا هیچ نعمتی مثل سلامتی نمیشه ... بازم خدا رو شکر
مامان و بابامامان و بابا
26 اردیبهشت 98 14:33
خدا رو شکر حسام جون بهتر شدن ...
ماجرای  ناراحت کننده ای بود . الحمدلله که بخیر گذشته ...
واقعا هیچ نعمتی مثل سلامتی نمیشه ...
بازم خدا رو شکر  🙏🙏🙏
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
ممنون عزیزم

واقعا قدر عافیت کشی داند ک به مصیبتی گرفتار آید😉

 
مهرآرامهرآرا
26 اردیبهشت 98 17:15
خدا رو شکر 🙏😍
عمه فروغعمه فروغ
26 اردیبهشت 98 18:34
بلا به دور باشه از وجود نازنینش،خداروشکر که مشکل رفع شده....همیشه سلامت و تندرست باشه
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
سپاس عزیزم

خدا عزیرانتو سلامت حفظ کنه
mahshidmahshid
26 اردیبهشت 98 19:02
اخی انشاالله هیچوقت دیگه اقا حسام مریض نشه😍👶
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
تشکر گلم😘

انشالله
فاطمهفاطمه
28 اردیبهشت 98 10:50
ای جاااانم ... شکر که به سلامتی برگشتین ... الهی تنش سلامت باشه همیشه😘
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
تشکر گلم😘😘
مادر امیدوارمادر امیدوار
28 اردیبهشت 98 11:46
خدارو شکررررر 😘😘😘
مامانیمامانی
29 اردیبهشت 98 4:50
خداروشکر که حالش بهتره.
واقعا سخته این شرایط
ساره هم توی ۸ماهگی چنین شرایطی داشت و بستری شد و رگش رو پیدا نمیکردن و با گریه هاش قلبم رو آتش می زدن.
امیدوارم دیگه اینطوری مریض نشه
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
وااای واقعا سخته...
انشالله همیشه سلامت باشن😘
❤️Maman juni❤️Maman juni
29 اردیبهشت 98 5:47
خداروشکر ک حالش خوب شد  عزیزم 
❤️
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
ممنون عزیزم😘
حمیده
3 خرداد 98 23:59
اشکمو در اوردی مامان محیا😢
الهی هیچ بچه ای این درد و رنج ها رو تجربه نکنه
الهی سلامتی و لباس عافیت 
 
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
پاسخ
ممنون عزیزدلم
خودتو ناراحت نکن.خدارو شکر الان خوبه گلم
آمین واسه دعای قشنگت😘😘