محیامحیا، تا این لحظه: 6 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه: 1 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

دو ماهگی محمدحسام.

1397/9/9 8:49
259 بازدید
اشتراک گذاری

گل پسر مامانی دوماهه شد.

عمرت پربرکت و پر از شادی باشه عزیزدلم.😍

بازم محیاگلی زحمت آماده کردن و تزیین کیکو کشید و کلی ب مامانی کمک کرد.😘

و یک کیک خوشمزه و عالی واسه دوماهگی داداشی اماده کرد.

عمه امل هم بمناسبت شاغل شدن توی مهد پیتزا گرفت و بزممونو کامل کرد!😅

محیا ک از ذوق پیتزا فرصت نداد زیاد عکس بگیریم😁

هرچند مثه همیشه فقط دو-سه تکه پیتزا خورد.

داداشی هم با اینکه خوابش میومد باهامون همکاری کرد!😀

حموم داداشی هنوز هم ب کمک محیاگلیه.واقعا محیا کمک بزرگیه و خیلی هوای من و محمدحسامو داره.😍

چند وقته گل دختریم داره ب رفتارامون با حسام حساس میشه!با اینکه خیلی با محیاگلی وقت میگذرونیم و هواشو داریم اما چند بار اعتراض کرد و گفت همش با داداشی وقت میگذرونید!!

واست توضیح دادم ک چون خیلی کوچیک و ضعیفه نیاز ب مراقبت ما داره و سعی کردم وقتی کنارشم تورو هم مشغول کنم.امیدوارم فقط در حد همین حساسیت باقی بمونه و مکل ساز نشه!

محیا میگفت دوست ندارم خواهر بزرگه باشم!!پرسیدم چرا؟؟گفت آخه خواهر بزرگه زودتر از بقیه ی بچه ها پیر میشه!ببین خاله حاجیه از بقیه ی خاله ها پیرتره!😀

فدات بشم ک به چه چیزهایی فکر میکنی😁

بهت گفتم چون خاله ورزش نمیکنه.اگه خوب غذا بخوری و ورزش کنی پیر نمیشی و جوون و سرحال میمونی.

و اینگونه خیالت راحت شد.😆

چند روز پیش ک محمدحسام حسابی اذیت میکرد.گفتی اصلا فک نمیکردم بچه اینقدر دردسر داشته باشه!و اضافه کردی دیگه نمیخام ده تا خواهر برادر واسم بیاری!!!!

چهار تا کافیه!

یه ذره فکر کردی و گفتی نه نه همون ده تارو بیار،اخه ممکنه یکیشون بره اهواز یکی تهران و ... بعد من بزرگ بشم خونه ی کی برم؟پس همون ده تارو بیار!😂

عاااااشقتم ک فکرت کجاها میره.😂😘😘

موهای افشون گل پسری😆

العی دورتون بگردم ک همه ی دنیای منید💖

خدارو شکر از بعد از چله دراومدن خیلی بهتر شده.

نفخ و دلپیچه ی کمتری داره.

خوابش هم تقریبا بهتر از قبل شده.

اغو میکنه صداهای ب - گ - اَ - وو .... رو میگه و جدیدا دوست داره باهاش حرف بزنیم و اونم با زبون خودش باهامون حرف بزنه.

جالب اینجاست ک با همین سن کم محیارو میشناسه و با محیا بیشتر از بقیه حرف میزنه و بهش واکنش نشون میده.

صبح همگی برای رفتن بهداشت و زدن واکسن دوماهگی محمدحسام آماده شدیم.

محیا دلش نمیومد و اصرار داشت نبریمش!میگفت حاضرم من آمپول بزنم اما داداشی نزنه!توی دلم گفتم نگران نباش تو هم یه ماه دیگه واکسن شش سالگی داری و خدا میدونه چ مکافاتی خواهیم داشت تا راضی بشی بزنی!😁

خاله لیلا صفارو آورده بود ک با محیا بازی کنه و وقتی دید داریم خونوادگی! میریم بهداشت،محیارو با خودش برد و رفتند به خونه ی در حال ساختشون سر زدن.

واسه واکسنهای محیا،از چند روز قبل من و بابا تب میکردیم و بیستر از خود محیا درد میکشیدیم و ناراحت میشدیم.

واسه حسام دلمون میسوخت و ناراحت بودیم اما آب دیده شده بودیم و تحملش واسمون راحتتر بود.

قد و وزنشو ک اندازه گرفت خواب بود.خانم شریفی مسئول اینکار بود و همینکه دیدش گفت وااااای چقدم نازه!

قد حسامم ۵۷ و وزنش ۶کیلو بود و خدارو شکر طبق منحنی رشدش بود و گفتش ک خیلی خوبه.

قبل از واکسن کلی اغو اغو میکرد و میخندید ولی وای وقتی آمپولو زد......کلی گریه کرد.

الهی دورت بگردم پسرم،واکس بخاطر سلامتی و ایمن شدن بدن خودته عزیزدلم.انشالله همیشه تن تو و آجی سالم باشه و از بیماری دور بمونید.

روز دوماهگی هم واسه اولین بار لباس سایز ۲ تن حسامم کردیم.انشالله لباس عافیت و تندرستی به تنت باشه.

عزیزای دلم خیلی دوستتون دارم و هر روز بیشتر از قبل عاشقتون میشم.😘😘

این لباسو زی زی واسه حسام اورده بود.😀

خب چون هنوز مجرده و تجربهی بچه ندارند اندازه ها دستش نیس😉

#دوماهگی
#دوماهگیت_مبارک
#محیا
#حسام
#محمد_حسام
#واکسن
پسندها (7)

نظرات (3)

مامان آیسلمامان آیسل
9 آذر 97 12:11
پستتون خیلی قشنگ بود....خدا حفظشون کنهمحبت
مامان ارشیا و پانیامامان ارشیا و پانیا
9 آذر 97 15:11
دو ماهگیت مبارک گل پسرگل
ابوالفضل
11 آذر 97 17:37
ممنونم آبجي جونم از اينكه به من سر زدي...