محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 8 ماه و 21 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 11 ماه و 23 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

❤️جشن تولد پنج سالگی محیاطلا❤️

1396/10/28 2:17
737 بازدید
اشتراک گذاری

تولد

 

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک همه ی زندگیِ من
 


محیای من،دخترک شیرین زبونم،نفس من،هر روز و هر ثانیه ک از داشتنت میگذره،عاشقانه تر از قبل دوستت دارم.

 

 


سالروز زمینی شدنت،یکشنبه بود ولی چون من و بابا و اکثر مدعوین شاغلیم،جشن تولدتو موکول کردیم ب روز پنجشنبه

تو هم تقریبا از دو هفته قبل از تولدت،واسه جشنت روز شماری و لحظه شماری میکردی.

با اینکه جشن تولدت چهار روز بعد بود ولی اطرافیان روز تولدتو فراموش نکردن و سیلی از پیامهای تبریک تولدت رسید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


چند هفته قبل از تولدت،ازت پرسیدم دوست داری جشنت توی موسسه باشه یا خونه؟!کمی سبک سنگین کردی و گفتی توی خونه باشه تا دخترخاله هامم بیان

من فی الفور اجابت کردم و مقدمات جشن تولدتو با ۳۰تا مهمون مهیا کردم

 

 

 

 


خاله محبوبه و ریهام شب قبل از جشنت مهمونمون شدن.حسابی به خاله زحمت دادیم و با شیرین کاریهای ریهام خندیدیم.کار تزیین و تهیه ی سالادالویه رو انجام داد ک الحق والانصاف توی هر دوتاش گل کاشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


قصد داشتم عکس روی کیک هم سیندرلا باشه ولی تو تصرار داشتی عکس خودت باشه(قرررربون دخمل خودشیفتم بشم من)

راه حل مسالت آمیزو انتخاب کردیم و عکس هردوتونو روی کیک چاپ کردیم.

 

 

 

 

 

 

 

 


جشن عااااالی بود.شاید ب جرات بتونم بگم بهترین جشن تولدی بود ک تابحال تجربه کرده بودم.

خدارو شکر همه چی عاااااالی پیش رفت.هم ب ما خیلی خوش گذشت و هم ب مهمونامون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


جالب اینجاس ک توقع داشتی روز تولدت حسابی بزرگتر از دیروز باشی

همینکه صبح از خواب بیدار شدی و متوجه شدی روز تولدته،با سرعت رفتی و دستتو بلند کردی ک ب برچسبهای بالای در اتاقت برسه!وقتی دیدی بازم دستت نمیرسه با دلخوری گفتی من ۴ سالم بود دستم نمیرسید الانم ک ۵ سالم شده نمیرسه!!
دائم میپرسیدی الان چیکار میتونم بکنم ک توی ۴سالگی نمیتونستم؟
اینم زی زی دخترخاله س ک لباس مردونه پوشیده بود و ب شوخی میگفتیم داماده🏻

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فوت کردن شمعها هم عالمی داشت
یه بار روشن کردیم و خودت خاموش کردی، صدبار دیگه روشن کردیم تا همراه مهمونات فوتش کنی
گفتم الان باذن خدا شمع ب حرف میاد و میگه تورو خدا دست از سرم بردارید
کلی از هدیه های تولدت ذوق کردی.هدیه های نقدی رو جمع کردی و گذاشتی توی قلکت و گفتی اگه پدر و مادر خوبی باشید از پولام بهتون میدم


پرسیدم حالا چی میخای باشون بخری؟؟یکم فکر کردی و متفکرانه گفتی:شاید شاسی بلند بخرم!!!!
محیای من،نازگلِ دوست داشتنیِ من

تنها آرزوی من دیدن شادی و خوشحالی توئه...در شب میلادت آرزو میکنم ب همه ی آرزوهای قشنگت برسی و دلت همیشه پاک و مهربون باشه.
الهی من ب فدای دختر نازنینم بشم.همه ی دنیارو با یه تار موت عوض نمیکنم عسلِ من.

تولدت مبارک باشه

انشالله ۱۲۰ ساله بشی عروسکم

انشالله شادی و خوشبختی مهمون همیشگی خونه ی قلبت باشه عزیزدلم

 

 

پسندها (5)

نظرات (2)

مامان صدرامامان صدرا
28 دی 96 13:26
تولد ت مبارک عروسک
مریممریم
16 اردیبهشت 98 11:22
تولدت مبارک عزیزم😍