محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 3 ماه و 19 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 6 ماه و 21 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

همدان ۹۶

هفت مرداد رسیدیم همدان. این دومین سفر محیاگلی ب همدانه. خداروشکر همه چیز عااالی بود و حسابی ب هممون خوش میگذره شب اول بابارو سورپرایز کردیم.تولدش بود،ولی اونقدر مشغول بود ک فراموشش شده بود.آقای حیدری و خاله شهلا زحمت کشیدن و یه کیک تولد خوشگل گرفتن.من از قبل هدیه رو آماده کرده بودم،با هم رفتیم و از مغازه های نزدیک محل اسکانمون برف شادی و شمع تولد و آبمیوه گرفتیم.       صبح بابا زود بیدار شد و ب کمک هم واسه صبحانه نون سنگک گرم و پنیر و حلواشکری گرفتیم،چای آماده کردیم،مرغ واسه جوجه گرفتیم و توی مواد خوابوندیم و چلو بار گذاشتیم!اقای حیدری حسابی از کار بابا خوشش اومده بود و ب شوخی ب خانمش گفته بود اگه عدن...
11 مرداد 1396

بروجرد۹۶

سفر تابستونی امسال ب قصد همدان و زنجان و ... از ساعت ۲ و ۴۰دقیقه جمعه ۶مرداد شروع شد صبحانه رو بین خرم آباد و بروجرد،ساندویچ فلافلِ مامان ساز خوردیم       ناهار کباب بروجردی ک خیلی معروفه صرف کردیم،یه رستوران سنتی در میدان ابتدای شهر         توی باغ فدک استراحت کردیم روز بعد رفتیم منطقه ی چغا و ناهارو همونجا صرف کردیم                                         قایق سواری کردیم...
9 مرداد 1396

سفرنامه ی تهران 96

  اولین سفر بدون بابایی رو با من و همکارام تجربه کردی. یه تجربه ی شیرین و به یادموندنی ک صدالبته جای بابا سبز بود و اگه اونم بود خیلی بیشتر خوش میگذشت. خیلی وقت بود دوست داشتم برم نمایشگاه کتاب اما بابا ک معون مدرسه س براش مقدور نبود.امسال دلو زدم ب دریا و تصمیم گرفتم همراه دوستان و همکارام برم تهران.خداروشکر بابا از تصمیم استقبال کرد.تنها نگرانیش تو بودی...می ترسید اذیت بشی یا اذیتم کنی ک خدارو شکر هیچکدوم نشد. تا لحظه ی آخر خبر نداشتی ک قرار نیست بابا همراهمون باشه.توی خونه چندبار سعی کرده بودم بهت بگم اما بغض و اصراری ک میکردی منصرفمون میکرد.     برای رفت بلیط قطار گرفتیم...
28 ارديبهشت 1396

نوروز96

  استارت گردشهای نوروزی قبل از خود تعطیلات زده شد و جمعه 27 اسفند رفتیم دیلم و علاوه بر خریدهای متفرقه یه چادر مسافرتی فقط و فقط بخاطر اصرارهای گل دخترم خریدیم.     آخرین ناهار سال95 همه ، خونه ی بابابزرگت جمع شدیم. سر سفره بودیم ک سال تحویل شد.ما هم ک این پیش بینی رو کرده بودیم توی سفره ی ناهار هم بساط هفت سین گذاشتیم   . با اینکه خودمون توی خونه سفره هفت سین چیده بودیم ولی خونه باباحاجی هم سفره هفت سین گذاشتیم و شد سومین سفره ی هفت سینمون . دور سفره نشستیم و باباحاجی واسه هممون دعاهای قشنگ کرد.   سفره هفت سین ما:     &nbs...
20 فروردين 1396