محیامحیا، تا این لحظه 6 سال و 2 ماه و 26 روز سن دارد
محمد حساممحمد حسام، تا این لحظه 5 ماه و 28 روز سن دارد

میم مثه محیا و محمدحسام

**💖جان و جهانِ من شمایید💖**

سه صبح دوری!!

4شنبه و 5شنبه و جمعه از ساعت 8 تا 13 یه دوره ی ضمن خدمت سه روزه داشتیم(ب مناسبت عوض شدن کتاب زبان انگلیسی) از ساعت11 ب بعد،راندمان مغزیم یه چیزی تو مایه های صفرمطلق بود!!آخه همه ی فکر و ذهنم پیش تو بود.فقط صدای خنده های شیرینتو میشنیدم و دلم واست یه ریزه شده بود. خداروشکر دختر خوبی بودی و بابایی رو اصلا اذیت نکردی. البته چهارشنبه شب،خونه مامان جون بودیم و ساعت10ک برگشتیم توی ماشین خوابیدی و 12 بیدار شدی و این آغاز یه شب بیخوابی واسه هممون بود!!تازه ساعت6 صبح خانوم خانوما خوابش برد و من فقط فرصت کردم از6 تا7/5بخوابم و سریع خودمو ب کلاس برسونم! اینجا ساعت3صبحه(همون صبح کذایی) فردا هم نوبت دندونپزشکی دارم و بازم...
23 شهريور 1392

روزت مبارک دخترم

محیای من،دخترک شیرینم،بهترین بهانه ی زندگیم،روزت مبــــــــــــــــــــــــــــارک امروز روز زیبایی بود.سومین دندون خوشگلت جوونه زد.لثه ی بالا سمت راست.ایشالا دندونای سالم و محکمی داشته باشی عسل مامان بعد از چندین ماه گرما و شرجی،بالاخره دیشب هوای خوبی داشتیم و امروز صبح فرصتی شد تا باهم توی حیاط حسابی آب بازی کنیم و ویتامین دی ذخیره کنیم! چند شب قبل با آجی مریم و مبینا رفتیم پارک.با اینکه هوا گرم بود اما ب تو و مبینا خیلی خوش گذشت.خیلی از تاب بازی خوشت اومده بود روز دختر ب تموم دخترای شیرین نی نی وبلاگی مبارک باشه   امیدوارم مثل حنا با مسولیت مثه کوزت صبور ...
16 شهريور 1392

کدبانوی نمونه!

همه میگن دختر همدم و یار مادره! خب همه راست میگن دیگه! محیای من از همین سن دوست داره توی کارهای خونه کمکم کنه! مدارکشم موجوده! اینم هست: البته گاهی خرابکاری هم میکنه. یه دفتر خاطرات دارم ک خیلی برام باارزشه.از دوران نامزدی خاطرات و تاریخهای مهم و ب یادموندنی رو توش مینوشتم. کمتر از یک دقیقه غفلت کافی بود ک محیا خودشو ب دفتر برسونه هربرگه رو چند تکه کنه اینم مجازاتت ...
14 شهريور 1392

بدرود هفت ماهگی!

هفت ماهگیت هم ب سرعت برق و باد سپری شد. یاد گرفتی بشینی، یه مقدار کم سینه خیز میری ، موقع بیرون رفتن دستتو ب نشونه ی خداحافظی تکون میدی ، موقع خوشحالی یا شنیدن آهنگ و تشویق کف میزنی(اینو خاله صدیقه یادت داد) ، علاوه بر دد،دادا،بابا،باوا بین غرغرهای روزانت حرف "گ" رو هم ب کار میبری ، با دستت ب همه چیز ضربه میزنی(عجب دست سنگینی هم داری،چندین بار مارو مستفیض کردی) ، خیلی ددری شدی اما غریبی میکنی و مامانی شدی ، دوتا دندون خوشگل درآوردی ، بعضی اصوات و حرکات مثه نچ نچ کردن یا زبون درآوردنو تقلید میکنی ، موقع آب یا غذا خوردن بشدت تلاش میکنی ظرفو ب دست بگیری و.... پ.ن1: این روزا سخت میگذرن.اما جای شکرش باق...
9 شهريور 1392
1